مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا از من مرا از قید ِمن بودن رها کردی
دوباره رویماهت محو شد در رشتههای شب
تو با زیباییات این حرفها را نخ نما کردی
نماز عشق میخواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی ، اقتدا کردی
به هم نزدیک بودیم آتش از لبهات میتابید
دلت میخواست لبهای مرا ، امّا حیا کردی
من از خود نیمهای را دیده بودم عاقل اما تو
مرا با نیمهی ِدیوانهی ِمن آشناکردی🦦🍕
الأنسان بِناء اللّه فَـوَيلٌ لِمَّن هَدمه
-
انسان ساختهی خـُداوند
است پس ، وای
بر ویران کـنندگانش .🍊☕️ .
-
چنان وامانده شد واژه ، برای شرح حال من
ك دیگر وصف حالم را عبارت برنمیدارد♥︎.
ای دریغا بین شاه و شیخ جنگی در گرفت ؛
تیر خورد بیچاره دهقان مزرعه آتش گرفت .
کوه غم بودم ولی در چهرهام لبخند بود
در جوانی پیر گشتم، خندهها ترفند بود🚶♂.