eitaa logo
🕊چکاوک
7.8هزار دنبال‌کننده
13.5هزار عکس
4.3هزار ویدیو
3 فایل
استفاده از پست ها برای تولید محتوا کانالها جایز نیست ولی استفاده خصوصی نوش جانتان🥰 💥من اینجام 👇(تنها آیدی جهت رزرو تبلیغات) https://eitaa.com/joinchat/1292435835Ca8cb505297
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️ℒℴνℯ♥️ هم شکارش کرده بودم هم شکارم کرده بود فرض کن صیاد بر صیاد دام آورده بود 💞🍃@lovely_lifee💞
شوهرم معلم روستا های کوچک بود که دخترای کم سن و سال رو فریب میداد و... سالارم كه چشمش خورده بود به برادراش شاخ شده بود و دهن بی چاك و دروازه شو باز كرده بود و ميگفت : قلم پاتو خرد ميكنم از كی تا حالا آدم شدی سر از خود ميخوای پاشی اين وقت شب از خونه بزنی بيرون ؟ منم مثل خودش با داد جوابشو دادم و گفتم : از وقتي كه تو فكر كردی خبريه و جواب اون زن داداش عفريته ات رو نميدی خاک‌تو سرمن كه همچين شوهر پخمه ای دارم حتی به داداشتم نبردی كه يك جو غيرت داشته باشی ، یک لحظه نفهميدم چيشد كه سوزش بدی توی صورتم احساس كردم ، خواستم از خودم دفاع كنم كه حمله كرد سمتم و شروع كرد به كتك زدنم .. طعم گس خون رو زير زبونم احساس كردم ، و تا ميخواستم از درد جايی گله كنم ، سالار به جای ديگه اي ضربه ميزد اين اولين باری بود كه كتك ميخوردم ازش ، هيچوقت فكر نميكردم سالار همچين مردی باشه .. صداي داد های سالار كه انگار ميخواست غيرتشو نشون برادراش بده شده بود سوهان روحم _من بی غيرتم آره ؟ نشونت ميدم كی بی غيرته .. دلم به حال خودم سوخت همونجا زير دست و پاهای سالار بی حركت نشستم و منتظر موندم تا هر بلای كه ميخواد سرم بياره ديگه نگاهای جاریم و طعنه و متلك هاشم برام اهميتی نداشت .. https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍁 ترجمه دلنشین آیه ٢۵۴ سوره مبارکه بقره. 🔎 جستجوی سوره: 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📖 تلاوت دلنشین آیات ١١۶ تا ١٢١ سوره مبارکه شعراء. 🔎 جستجوی قاری: 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍂🍂🍂🍂🌼🌼🌼🍂🍂🌼 زندگی ...
🕊چکاوک
🍃🍃🍃🌸🍃 گفتم باشه بهم فرصت بده تا شرایط مهیا کنم از محمدحسین خدافظی کردم و با راضیه رفتیم سمت بازا
🍃🍃🍃🌸🍃 لبمو از حرص خوردم و گفتم این چه حرفیه خان داداش گفت پس بیا داخل نبینم جلو چشم این پسره ظاهر بشی از نگاهاش خوشم نمیاد با یه غم بزرگ تو دلم اومد داخل خونه بعد نیم ساعتی محمد حسین وارد خونه شد ولی از ترس نادر نرفتم تو مهمون خونه وقتی می‌خواست بیاد بیرون سریع اومدم و بهش سلام کردم ،خدا رو شکر نادر اون اطراف نبود محمدحسین یه سلام آروم بهم داد و لبخند زد بعدشم سرشو انداخت پایین ناصر دستشو گذاشت رو شونه محمدحسین و گفت لطف شما رو هیچ جوره نمی‌تونیم جبران کنیم کاش آدمای با وجدانی مثل شما بیشتر پیدا میشدن تو دلم کیلو کیلو قند آب میکردن، ناصر یه بسته پول داد دست محمدحسین ولی هرچی اصرار کرد محمدحسین قبول نکرد گفت من برای پول طبابت نمیکنم که اگر دنبال دنبال ثروت بودم شغل پدرمو ادامه میدادم ناصر و مامان کلی از محمدحسین تشکر کردن و تا دم اتاق همراهیش کردن ولی راضیه تا دم در باهاش رفت وحس کردم چند لحظه ای مکث کردن داشتم دقیق میشدم که ناصر صدام کرد و نتونستم ببینم چیشد ،ناصر از مهناز پرسید گفتم امشب قراره بیان اینجا کلی خوشحال شد و گفت دلم براش تنگ شده بود بعدشم رفت سراغ سوغاتیایی که آورده بود و نشد که با راضیه حرف بزنم اونم اطرافمون پیداش نبود برعکس همیشه ،ناصر برام دوتا پیرهن آورده بود وقتی تنم کردم حس کردم قشنگ ترین دختر دنیا ام حتی از طلاهم بهترم یه پیرهن مخمل زرشکی با مرواریدای سفید دور یقش ،کمری مشکی دور پیراهنو سفت کردم و یه چرخی برای خودم زدم مامان زد به تخته و گفت چشم حسودات کور بشه که انقد ماهی ناصر خندید و گفت یه چرخ دیگه هم بزن ثریا درست حسابی ببینمت چرخیدم و سرمو آوردم بالا به چشای راضیه نگاه کردم که تو ورودی در وایستاده بود و زل زده بود به پیرهنم‌.بعد ناهار رفتم سمت اتاقم تا سوغاتیامو بزارم تو کمد که راضیه وارد شد و گفت خانم جان خوش خبری بده گفت خیر باشه منتظر خبر نبودم دستشو برد زیر پیراهنش و یه نامه درآورد گفت آقای دکتر دادن دلم رفت برای این کار محمد حسین حتی نپرسیدم چرا چند ساعت بعد نامه رو دادی باز کردم و صدبار نامه رو مرور کردم محمدحسین نوشته بود نامه رو شب برام نوشته درست وقتی از دلتنگی من خوابش نمی‌برده باورم نمیشد مردی باشه که از دلتنگی کسی خواب به چشمش نیاد ،نوشته بود اون گوشواره ای که به گردنت انداختی خیلی برای من ارزش داره انگار دنیا رو بهم دادن وقتی تو گردنت میبینمش نامه رو خوندم و خوندم و خوندم لباس مخملمو دوباره پوشیدم و دور خودم چرخیدم دامن تو هوا میچرخید و من ذوق میکردم از عشقی که تو این روزگار نصیب هیچکس جز من نشده قهرمان این داستان کیه؟  ┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊
❤️ رفتی تـو از ڪنارِ من اما قسم بہ عشق یادِ تـو در درون دلم می‌تپد هنوز ...!!❤️ 💞🍃@lovely_lifee💞
صبح آغاز شد و‌ چشم دلم منتظرت پلک بگشای که آغاز من و جان منی.❤️ 💞🍃@lovely_lifee💞
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اونقدر خوبی که مهالِ من ازت دل بکنم یا اینکه خسته شم🌱 💞🍃@lovely_lifee💞
8.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عطرتو بوی بهاره چشماتم جاذبه داره☘ 💞🍃@lovely_lifee💞
14.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🍃🌸🍃 ❤️ ایشون دکترطب سنتی درقم هستن من ازگوگل اسمشوسرچ کردم آدرس هم دارن سلام خدمت شما ودوستان عزیزدرگروه این برای عزیزانی که دوست دارن بارداربشن ودرانتظارفرزندهستن بفرستید این مرکز درقم حضرت معصومه هست بنام استادستاری انشاالله که برن ونتیجه بگیرن باتوکل به خداوائمه 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
جونم مث دیوونه ها میگردم دورت چون دوست دارم🌱 💞🍃@lovely_lifee💞