♥️ℒℴνℯ♥️
جگرم سوخت ولی باز دعایت کردم
منتی نیست که این خاصیت اسپند است
#امیر_سهرابی
🍃🌸🍃
♥️ℒℴνℯ♥️
نفسم شعر و تنم شعر و روانم شده شعر
درهمین حال به ما سربزنی عیبی نیست
#فریبا_قربان_کریمی
💞🍃@lovely_lifee💞
16.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*🍃🍃🍃🍃🌸🍃
⌛✨امروز این پادکست رو اتفاقی دیدم به نظرم مشکل الان
خیلی از خانواده های ما ایرانی هاست 🥲
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
♥️ℒℴνℯ♥️
بوسه هم دیگر نمی بخشد به دل آرامشی
دست بگشا و مرا در کنج آغوشت نشان
#شاهد_سنقری
💞🍃@lovely_lifee💞
♥️ℒℴνℯ♥️
شَب به شَب،
واژه به واژه عِشق وَرزیدم تو را
امشب اما تا سحر
دیوانِ شِعرت می کنم....
#محمد_بزاز
💞🍃@lovely_lifee💞
عکس یادگاری از چهار جوان دهه شصتی
با لذتِ ايستادن در كنارِ ميدان بزرگ
پايتخت. عکس گرفتن با موهای فكل
شده و كاكل های دهه شصتی، پوشيدنِ
شلوارهاىِ خمره اى و "پيله دار" از جنسِ
پارچه هاىِ مخمل كبريتى و فاستونى،
شلوارهای سنگ شور زاگالو، گاباردين و
مخمل كبريتى كه هر چه گشادتر و پيله
دارتر بودند یکجورایی شیک پوشی
صاحبانشان را میرساندند با بلوزهای
طرح دار و یا پيراهن هاىِ پیچ اسكن
مردانه. اینها مدهای بروز آنزمان بودند.
🌕 @donyaye_ajayeb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍁 ترجمه دلنشین آیه ٢۴ و ٢۵ سوره مبارکه انفال.
🔎 جستجوی سوره: #انفال
#مصحففارسی
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📖 تلاوت دلنشین آیه ۵۶ سوره مبارکه احزاب.
🔎 جستجوی قاری:
#مصحفعربی
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🕊چکاوک
🍃🍃🍃🌸🍃 ولی یه چیزی میگم تو رو به روح سهراب نه نیار،اگر فردا نادر اومد پیشت بزار بمونه تو اتاقت هرچ
🍃🍃🍃🍃🌸🍃
مردد بودم بین راضیه و طلا بوی خطر میشنیدم با خودم گفتم به راضیه بگم اگر به گوش خانم جان برسه منو میکشه اگر نگم و نرم پیش محمدحسین میدون برای طلا باز شده ،طلا هر کی که بود رقیب قدری بود برام
با خودم گفتم جهنم الضرر فوقش اینه خانم جان میفهمه و کتک میخورم و زندونی میشم و محمدحسین از دست میدم ولی اینجوری زودتر محمدحسین از دست میدم با خودش فکر میکنه لابد من نمیخوامش که انقد بی مهری میکنم گفتم راضیه خانم جان ماهی چقدر بهت میده بفرستی برای خانوادت؟ گفت چرا ثریا خانم گفتم اگر دهن قرص باشی بیشتر از اون پول گیرت میاد ولی باید دهن قرص باشی ،اگرم آبرویی قرار بود بریزه گردن بگیری راضیه آهسته گفتم چشم خانم جان شما جون بخواه ،گفتم من با این طبیبه همین که برای مداوای نادر میاد کار دارم میرم پیشش ولی دلم نمیخواد کسی بفهمه راضیه سرتکون داد و باهم راه افتادم سمت باغ من که رسیدم دوباره محمدحسین اونجا بود راضیه رو که همراه من دید سرد و سنگین سلام داد که به راضیه اشاره کردم بره دورتر از ما بشینه ،ماجرا رو برای محمدحسین تعریف کردم یکم فکر کرد و گفت اشتباه کردی بهش اعتماد کردی من فردا برای نادر میومدم خونتون و ماجرا رو میفهمیدم براش پشت چشم نازک کردم و گفتم ترسیدم میدون بدم دست رقیب محمدحسین چشماشو باریک کرد و گفت رقیب؟ گفتم طلا کیه؟ خندید و گفت اگر طلا رسماً منظورته شمایی که از هر جواهری با ارزش تره ولی اگر اسماً میپرسی دختر خواهر زن بابامه یه جورایی میشه دختر خاله ناتنیم
گفتم چرا انقد باهات صمیمی بود که به اسم صدات میکرد ؟ اینو که گفتم لبخند نشست رو لبش گفت ثریا باورم نمیشه انقد برات مهم شدم که رو اسم منم غیرت داری با اخم بهش نگاه کردم که گفت من از بچگی خیلی تنها بودم خواهر و برادری نداشتم مادرمم که ازم دور بود طلا تنها همبازی من بود گفتم یعنی هیچ حسی بین شما نیست؟گفت قسم میخورم ثریا که نیست گفتم از طرف اون چی؟ یکم فکر کرد و گفت نمیدونم اگرم هست برای من ارزشی نداره من سراغ خانواده ای نمیرم که با مادرم اون کارو کردن
به محمدحسین نگاه کردم به پوست سفید و موهای مشکیش به قدی که برعکس من یکم کوتاه بود به دماغ گوشتیش و چشای کشیدش ،باورم نمیشد ثریایی که هیچوقت آروم و قرار نداشت بی قرار همچین پسر آروم و محجوبی بشه
سرمو آوردم بالا که با راضیه چشم تو چشم شدم زل زده بود به من و محمدحسین از نگاهش عصبی شدم ،
محمدحسین گفت ثریا بزار همین روزایی که دارم میام خونتون حرف دلمو به پدرت بزنم اگر سنت شکنیه میگم خانوادم با خانوادت صحبت کنن من دلم نمیخواد یواشکی تورو داشته باشم
┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊