فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🍃🌸🍃
آقا بیخیال قلنج شکوندن کمر و گردن بشید خطرناکه
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
13.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قطعه ی بی کلام آهنگ دنیامی از گرشا رضایی توسط مهدی حبیبی...
💞🍃@lovely_lifee💞
داستان این عکس بسیار طولانی تر از آن است که فکرش را بکنید.
تاریخ این عکس بر میگردد به سال۱۹۹۲در بوسنی،در زمان جنگ صربها و بوسنی،که در این جنگ بیش از ۱۰۰هزار نفر کشته شدند که بیشتر آنان رامسلمانان بوسنی تشکیل میدادند.
در این جنگ عکاسی هنگامسرکوب افراد مدنی ممنوع شده بود امایک عکاس امریکایی به نام رون هاویو در هنگام کتک خوردن یک زن مسلمان به دست گروه شبه نظامیان صرب ،معروف به تایگرها در آنجا حضور داشتهو از صحنه خشنوت آمیز عکس میگیرد و آن را به روزنامه تایم میدهد و همین عکس باعث فشار سیاسی و نظامی کشورها اروپایی به ارتش صربستان میشود،
بعد از اینکه این خبر بهگوش ،زلیکو رازناتوفیچ،فرمانده شبه نظامیان صرب میرسد،دستور ترور عکاس این عکس را میدهد و چندین ترور ناموفق علیه این عکاس انجام شد اما در نهایت عکاس جان سالم به در برد.
از عکس به عنوان مدرک در چندیدن دادگاه علیه نظامیان صرب استفاده شد.
واردشو👇👇
🌕 @donyaye_ajayeb
6.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تـ♡ــو روح و قلبمی نفس❤️
کلیپ_عاشقانه
💞🍃@lovely_lifee💞
14.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨
😍این دعای قشنگ و بفرس واسه
بهترین آدم زندگیت❤️🩹🦋
💞🍃@lovely_lifee💞
♥️ℒℴνℯ♥️
محبت کافه ای شیک و تماشایی ست در تهران
که وصفش را شنیدی و نشـانش را نمیدانی
#سید_سعید_صاحب_علم
💞🍃@lovely_lifee💞
🍃🍃🌸🍃
#نکته 👌✅
جالب است بدانید کرسی، یکی از دلایل سکته نکردن قدیمیها بود !
به این دلیل که با گرم نگهداشتن پاها جلو لخته شدن خون در پاها را میگرفت و ازسکته صبحگاهی جلوگیری میکرد!
در زمستان، پاهایتان را گرم نگهدارید !
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
خواهریا خواندن آیه الکرسی رو فراموش نکنید👌
🌸 آیه الکرسی 🌸
بسم الله الرحمن الرحیم
🍃اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ من ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ
منْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ🍃
🍃لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ🍃
🍃اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا
أوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ🍃
❤️الّلهُمَّ صَلِّ عَلے مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم❤️
⚜️ صلوات خاصه امام رضا (ع)⚜️
🌺 اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرتَضَی ، اَلْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ ، وَ حُجَّتِکَ عَلیٰ مَنْ فَوْقَ الْاَرضِ وَ مَنْ تَحتَ الثَّریٰ ، اَلصِّدّیٖق الشَّهیدِ ، صَلوٰةً کَثیٖرَةً تٰآمَّةً ، زٰاکِیَةً مُتَوٰاصِلَةً ، مُتَوٰاتِرَةً مُتَرٰادِفَةً ، کَأَفْضَلِ مٰا صَلَّیْتَ عَلیٰ اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیٰائِکَ. 🌺
❤️❤️
🕊چکاوک
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 مردد بودم بین راضیه و طلا بوی خطر میشنیدم با خودم گفتم به راضیه بگم اگر به گوش خانم جان
🍃🍃🍃🌸🍃
گفتم باشه بهم فرصت بده تا شرایط مهیا کنم از محمدحسین خدافظی کردم و با راضیه رفتیم سمت بازار بعدشم رفتیم خیاط خونه و برگشتیم سمت خونه
تمام طول مدت راضیه حرف نمیزد و تو خودش بود گهگاهی میدیدم زل زده به من و سرشو مینداخت پایین
وقتی رسیدم خونه چند بار در زدم تا این که یه صدای آشنایی از پشت در اومد و گفت چه خبرته دخترجون مگه سراوردی؟
با دیدن ناصر تو چهارچوب در تمام اشفتگیایی که تو ذهنم بود یادم رفت محکم بغلم کرد و گفت دلتنگت بودم یکی یه دونه خواهر اشک تو چشام جمع شده بود گفتم ناصر نمیدونی از روزی که رفتی چیا شده نادر چیا کرده چقدر لازم داشتیم که اینجا باشی صدای مامان اومد که گفت بزار بچم بیاد خونه دم چرا وایستادین ؟
رفتیم نشستیم ناصر از سفرش میگفت از این که دلتنگ خونه بوده فاطمه اومد و اسپند گرفت رو سرمون و چرخوند مامان انگشتر تو دستشو درآورد و گذاشت تو سینی اسپند گفت تو همیشه خوش خبری میاری بیبی سرتاپات خیره برامون یه نگاه چپ به فاطمه انداختم رومو برگردوندم
ناصر گفت نادر کجاست ؟شکر گفت نمیدونم شاید امشب بیاد خونه ،مامان گفت میاد حتما میاد اصلا میفرستم پیش بدونه داداشش اومده رو کرد به فاطمه و گفت غذا و خورشت چند نوع درست کن شب بگم اسما سادات بیاد، خواهرم و مهناز بیان بعدشم گفت محمدرضا روهم دعوت کنم با خانواده عموت اینا ؟ اسم محمد رضا که اومد قلبم شروع کرد به تند زدن دستم یخ کرده بود ناصر گفت ولشون کن مادر من بزار امشب خانوادگی دور هم باشیم اصلا خاله رو هم نمیخواد بگی بعدشم اول باید اونا شما رو دعوت کنن
مامان گفت محمدرضا چطوره روبراهه؟
ناصر یه نفس عمیق کشید و گفت نمیدونم والا همونجا هم زیاد نمیدیدمش اسمش بود هم سفریم باهم
مامان گفت ناصر بابات که اومد باز نبینم پریدی بری درو باز کنی ها میخوام از بابات خوش خبری بگیرم ،ناصر خندید و گفت چشم مامان جان اصلا شما بگو چی میخوای خودم بهت خوش خبری میدم
مامان اون روز از ته دل میخندید خوشحال بود از دیدن ناصر
یکی دو ساعت بعد آقاجون همراه نادر اومدن خونه ،بابا ناصرو که دید محکم بغلش کرد
نادر اومد جلو و روبوسی کرد بعدشم رفت سمت شکر و گفت چطوری شکر سرشو انداخت پایین و گفت خوبم اقا نادر ،نادر سهرابو از دست شکر گرفت و بغلش کرد
با اومدن ناصر عزیزترین آدم زندگی من دفتر زندگیم ورق خورد و روزایی که فکرشو نمیکردم شروع شدن
┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊
♥️ℒℴνℯ♥️
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه میماند و نا گاه به هم میریزد
#فاضل_نظری
💞🍃@lovely_lifee💞