eitaa logo
تقدیمی مقدیمی
44 دنبال‌کننده
741 عکس
25 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Wisconsin فرار کردی برای دیدن یه آسمون متفاوت همیشه هوای آلوده دیدی و همیشه میگفتی میخوام ستاره ببینم، حتی یکی نیمه شب با دوربین کوچیک و یه پتوی مسافرتی میری بیابون
@faraday فرار برای پیدا کردن صدات همیشه ساکت بودی و هیچوقت چیزی که واقعا بهش فکر میکردی رو نمیگفتی یه شب دفتر حرفات رو میندازی تو کیف و میری خانه‌شعرخوانی کوچیکی که پیدا کردی
https://eitaa.com/vlstarch فرار برای فراموش کردن یه اتفاقی افتاد برات و همه توی خونه ازت راجبش سوال میکردن یه شب با گوشی خاموش از خونه میری و میری اقامتگاه ساحلی کنار دریا
https://eitaa.com/vlstarch فرار برای فراموش کردن یه اتفاقی افتاد برات و همه توی خونه ازت راجبش سوال میکردن یه شب با گوشی خاموش از خونه میری و میری اقامتگاه ساحلی کنار دریا
@bluebabyy3 فرار کردی برای انجام قول کودکی وقتی بچه بودی یه قولی به یه دوستی داده بودی، وسایل موردنیاز و دفترچه کودکی رو برمیداری و تنها میری اونجا
https://eitaa.com/n11umb فرار کردی از باور اشتباه دیگران چون متهم شدی به کاری که نکردی و هیچکس حرفتو باور نمیکنه فرار میکنی تا مدرک پیدا کنی و مکان مشخصی هم نداری
https://eitaa.com/xxbornxdead فرار از یه خواب تکراری هرشب توی خواب میبینی که باید از خونه بری، برای بار چندم که بیدار میشی حس میکنی که باید بری نصفه شبی که خوابت غیرعادی تر از همیشه بود میری همونجایی که توی خوابت میدیدی
https://eitaa.com/Lilliiii فرار برای تولد بقیه همیشه روز تولدتو فراموش میکنن فرار میکنی پشت بوم ساختمون با شمع و کیک کوچیک تا خودت برای خودت تولد بگیری
https://eitaa.com/paraelx فرار برای نوشتن نامه آخر حس میکنی داری کم کم محو میشی تو زندگی بقیه فرار میکنی تا برای خودت توی آینده نامه بنویسی و میری تو یه پناهگاه تو یه کوهستان
https://eitaa.com/sarietie فرار از خونه و تکنولوژی از اینکه همچی با موبایل و نوتیفیکیشن تعیین میشه خسته میشی گوشیتو میذاری تو خونه و میری توی طبیعت،بدون برق
https://eitaa.com/darkclow فرار برای نرسیدن به یه اجبار احساس میکنی همه دارن برای آینده ت تصمیم میگیرن و قراره تورو مجبور به کاری کنن که نمیخوای وقتی همه خوابن از پنجره اتاقت میری بیرون و میری به شهری که دوست مجازیت هست
https://eitaa.com/jinx_n فرار از شبِ تصمیم میدونی که فردا صبح قراره سرنوشتت تعیین شه و اینو نمیخوای شب قبل وقتی که همه خوابن از پنجره اتاقت میری بیرون و میری پیش کسی که از ماجرا باخبره