تب من از روی بیماری و بد حالی نبود ،
آتشش در سینهام افتاد و من میسوختم ..
او میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل، نشانم میرود.
آغوش تو ممنوعه ترین نقطه ی شهر است . .
ما جد و پدر جد ، همه ممنوعه پسندیم
نمیدونم چرا ولی همیشه بین زل زدن به دیوار و درس خوندن زل زدن به دیوارو انتخاب میکنم
حال من بعد از تو مثل دانش آموزیست که ،
خسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترش .