خاطرات تلخ
بیا بریم ماه، اونجا کسی نیست، کسی ما رو اذیت نمیکنه.
اونجا چایی بیشتر میچسبه
هدایت شده از گسترده شش ساعته ریحون
یواشکی از پشته پرده اتاقم سرک میکشم قلبم از ترس میخواد ایست کنه.
اون مرد خوش قامت که صورتش تو تاریکی دیده نمیشد دوباره زل زده بود به اتاقم اونم از طبقه پایین!!!
اب دهنمو قورت دادم تا جیغ نزنم، این مرد کی بود که دو شبه میاد و تا صبح مثل دیوونهها به پنجره اتاقم زل میزنه؟
با دیدنش که از دیوار داشت به سمته پنجرم بالا میومد ترسیده اومدم در برم که پنجره باز شد با کشیده شدنم دوتا چشم سرخ دیدم ک....❌🔥🚭
· · · · • • • • • • • • • · · · ·
https://eitaa.com/joinchat/757859521C6cbec36200