یه بار مریض و ملول تو خونه افتاده بودم
که بابا بزرگم با تفنگ ساچمه ای اومد تو به بابام گفت اگه زیاد زجر میکشه بگو راحتش کنم...
محبت میچکه ازشون 😐
😆😂😂
دیشب ساختمون کناریمون آتیش گرفته بود
با بابام سریع لباس پوشیدیم بریم کمک ؛
مامانم یهو داد زد وایستیییییید
دارید میرید آشغالارم بزارید جلو در!!!😂😂
من 😐
بابام 😐
اشغالا 😐
@chandch☆
مورد داشتیم طرف به زنش میگه:
میخوای خورشید من باشی؟؟
زنش میگه : معلومه که میخوام 😀
مرد میگه : پس ۱۰۷ میلیون کیلومتر
از من دور شو 😂✌️
@chandch
این بیماری که دلت میخواد بری بیرون، اما وقتی بیرونی، همش دلت میخواد زودتر برگردی خونه چیه😮💨
*امروز رفتم بازار خرید، ی قندون دیدیم خوشم امد گرفتم دستم یهو درش افتاد روی ی قندون دیگه و دوتا قندون شکستن:////
پول دوتا قندون حساب کردم امدم بیرون.*
😂😂😂😂😂
@chandch
*امروز برادرم گفت یادته وقتی مدرسه نمیرفتم خاطرات روزانهم رو مینوشتی، در ازاش از بابا پول میگرفتی؟! گفتم کار میکردم، مفتی که نبود!
بعد بابام یک سری تکون داد گفت یکبار برای تولد مامان یک هفته زودتر کادو خریدم، یک هفته از من پول گرفتی نری بگی کادو چی خریدم!! اونم کار کردی؟! :))*
😂😂😂😂😂
@chandch
دوستم تعریف میکرد یکی از آشناهامون فوت کرد،
روزی که دفنش کردیم نوهش که کوچیک بود اومد به باباش گفت: بابا حالا که بابابزرگ و کاشتیم کی در میاد؟؟؟
مجلس رفته بود رو هوا باباش هم نمیدونست بخنده یا گریه کنه😂😂😂😂😂😂
@chandch