🔸آپدیت جدید مدل ICON: مجموع بارش برف تا پایان یکشنبه ۲۱ بهمن
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
🔸سرما در راه خراسان رضوی
کارشناس مرکز پیش بینی هواشناسی خراسان رضوی:
🔹دمای هوای استان از عصر امروز (چهارشنبه) روند کاهشی دارد و خراسان رضوی برای چند روز آینده با کاهش محسوس و ۱۲ درجه ای دما همراه با بارش برف و باران رو به رو خواهد بود.
🔹روند کاهش دما در اوایل هفته آینده به اوج خواهد رسید، به طوریکه بیشینه دما در روز شنبه آینده نسبت به امروز (۱۷ بهمن ماه) نزدیک به ۱۲ درجه کاهش می یابد که در این خصوص هشدار سطح زرد صادر خواهد شد.
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
سلام وقت بخیر
چرا در بیشتر کانالهای خبری شهرها
دیدگاهها جهت نظر دادن باز است
فقط دیدگاههای کانالهای شهرستان درگز بسته است؟
عموم مردم حق دارند نظر و انتقاد کنند نسبت به آنچه که اتفاق افتاده است
از شما ادمین محترم درخواست میکنیم پیگیری نمایید.
با تشکر
❇️ ما هم پیگیری کردیم فعلا نظر به بسته بودن دیده گاه رسیدیم.
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
#داستانهای خوب برای مردمان خوب
صلح، همیشه زیباست
در دسامبر سال ۱۹۱۴ و در خلال جنگ جهانی اول، ارتش های آلمان، فرانسه و بریتانیا در منطقه ای در بلژیک در حال جنگ بودند که فرمانده های ارتش هر سه کشور تصمیم گرفتند به مناسبت کریسمس، چند ساعتی را اعلام آتش بس کنند تا سربازان بتوانند کریسمس را به راحتی و به دور از جنگ و خونریزی جشن بگیرند.
مدتی نگذشته بود که یکی از سربازان آلمانی که قبلا در اپرا خوانندگی می کرد، شروع به خواندن سرود کریسمس کرد.
سربازان دو ارتش دیگر صدای او را شنیدند و در حالی که پرچمی سفید به نشانه صلح در دست داشتند به سویش حرکت کردند.
سربازان سه ارتش، آن شب را کنار هم گذراندند و تا صبح به شادی پرداختند.
آنها آنقدر با هم صمیمی شده بودند که خیلی از آنها آدرس منزلشان را به یکدیگر می دادند تا بعد از جنگ بتوانند به کشور های هم سفر کنند.
صبح فردا، زمان آتش بس به پایان رسید و فرماندهان دستور جنگ صادر کردند اما سربازان نمی توانستند خوب بجنگند.
هیچ یک از آنها نمی توانست به دوست جدید خود که در ارتش مقابل در حال جنگ بود شلیک کند.
سربازان گاهی از پشت خاکریز به هم دست تکان می دادند!
ساعتی بعد باز هم اعلام آتش بس شد و این بار سربازان هر سه ارتش دور هم جمع شده و با هم عکس یادگاری گرفتند و بعد از آن مشغول بازی فوتبال با هم شدند، گویی برای آنها جنگ تمام شده بود.
قضیه صلح آنها ابتدا مخفی بود، اماو بعدها از طریق نامه هایی که سربازان به خانواده های خود می نوشتند و متذکر می شدند که دوستان جدیدی یافته اند لو رفت
🌹🌹امیرارسلان یاناری 🌹🌹
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
✨جشنواره بازی های بومی محلی در حال برگزاریست.
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
✨جشنواره بازی های بومی محلی در محل سالن ورزشی حوزه مقاومت بسیج سلمان فارسی در حال برگزاریست.
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
جُنگ بزرگ شادی
به مناسبت اعیاد شعبانیه و دهه فجر
باحضور هنرمندان گروه هنری ماهور (کشوری)
اجرای تئاتر، موسیقی محلی، استند آپ کمدی، موسیقی پاپ
کلیه شهروندان به این جشن بزرگ دعوت هستند.
محل جشن : باغسرای شجاع پور
زمان : 19 بهمن ماه
ساعت :18:30
❇️ برای دیگران هم این پیام ارسال کنید تا کسی جا نمونه از این جُنگ بی نظیر
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
🔸وضعیت جوی شهرستانهای خراسانرضوی در ۲۴ ساعت گذشته
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
🔸کاهش دما و یخبندان در ۱۹ استان
سازمان هواشناسی کشور:
🔹نفوذ توده هوای سرد در آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، گیلان، کردستان، کرمانشاه، همدان، مرکزی، لرستان، قم، تهران، قزوین، البرز، خراسان شمالی، زنجان، چهارمحال بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، خراسان رضوی، یزد پیشبینی میشود.
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
#داستانهای خوب برای مردمان خوب
خاطره ای تکان دهنده از استاد شفیعی کدکنی
✍نزدیکی های عید بود،
من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم،
صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم،
از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم..
پدرم بود،
مادر هم او را آرام می کرد،
می گفت:
آقا! خدا بزرگ است،
خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!...
اما پدر گفت:
خانم! نوه های ما، در تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند،
نباید فکر کنند که ما........ 😔
حالا دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم
دست کردم توی جیبم،
100 تومان بود
کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم
روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال، همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قدشان....
پدر به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد؛
10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی به مادر داد.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم فروردین، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس،
آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم به اتاقش؛
رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ کهنه گوشه اتاقش درآورد و به من داد.
گفتم: این چیست؟
گفت: "باز کنید؛ می فهمید".
باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!
گفتم: این برای چیست؟
گفت: "از مرکز آمده است؛
در این چند ماه که شما اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند؛
برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."
راستش نمی دانستم که این چه معنی می تواند داشته باشد؟!
فقط در آن موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشد، نه 900 تومان!
مدیر گفت: از کجا می دانی؟
کسی به شما چیزی گفته؟
گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
در هر صورت، مدیر گفت که از مرکز استعلام میگیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد، همین که رفتم اتاق معلمان تا آماده بشوم برای رفتن به کلاس،
آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتن شما استعلام کردم،
درست گفتی!
هزار تومان بوده نه نهصد تومان!
آن کسی که بسته را آورده صد تومان آن را برداشته بود
که خودم رفتم از او گرفتم؛
اما برای دادنش یک شرط دارم...
گفتم: "چه شرطی؟"
گفت: بگو ببینم، از کجا این را می دانستی؟!
گفتم: هیچ، فقط شنیده بودم که خدا ده برابر کار خیرت را به تو بر می گرداند،
گمان کردم شاید درست باشد...!
❤️سلام و دورود بر ساحت قدسی قطب عالم امکان مهدی صاحب الزمان❤️
🌹🌹امیرارسلان یاناری 🌹🌹
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo