#داستانهای خوب برای مردمان خوب
یه روز در کاخ سلطان محمود دو تا گدا می نشستن برا گدایی ، یکیشون خیلی چاپلوس بود ، سلطان محمود یا هر کدام از بزرگان میخواستن رد بشن این شروع میکرد به تمجید و تعریف و چاپلوسی و یه سکه ای میگرفت ، اما اون یکی خیلی ساکت مینشست و هیچ چیز نمیگفت. بعد وقتی گدای چاپلوس بهش میگفت تو چرا هیچی نمیگی ، مگه خدا بهت زبون نداده یه چیزی بگو تا سکه ای بگیری، میگفت: کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه
یه روز خبر میرسه داخل کاخ به سلطان محمود ،که سلطان این دو تا گدا رو دیدید دم درب کاخ نشستن و گدایی میکنن؟
سلطان میگه آره دیدم یکی شون خیلی چاپلوسه و اون یکی خیلی ساکت و هیچی نمیگه!
به سلطان میگن: اتفاقا گدا ساکته هر وقت شما به اون یکی کمک میکنید مدام تکرار میکنه: کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه
سلطان محمود عصبانی میشه و میگه حالا حالیش میکنم سلطان محمود خر کیه. دستور میده یه مرغی سر ببرن، کباب کنن و یکی از زمردهای با ارزش قصر رو بذارن داخلش و ببرن صله بدن به اون گدای چاپلوس تا اون یکی یاد بگیره سلطان محمود کیه
مرغ رو آماده میکنن و میبرن برا گدای چاپلوس و از قضا قبل از آودن مرغ یکی از وزرا برای این گدا تکه ای بوقلمون کباب شده برده بوده و اونم خورده و سیر از غذای خورده بی خیال نشسته بوده. وقتی مرغ رو بهش میدن رو میکنه به اون یکی گدا و میگه از صبح چقدر گدایی کردی؟ گدا جواب میده ۳ سکه. میگه ۳ سکه خودتو بده به من تا این مرغ رو بدم به تو. مرد فقیر میگه نه نمیخوام، تو سیر شدی و نمیتونی این مرغ رو بخوری تا فردا هم که نمیتونی نگهش داری پس آخرش مجبور میشی بدی به کسی، اون وقت اگه دوست داشتی بده به من .
گدای چاپلوس میگه باشه یه سکه بده ، مرغ رو بدم به تو ، و باز جواب منفی میشنوه، آخرش میگه باشه بابا نمیخوام سکه ای بدی، بیا بگیر مرغ رو بخور.
مرد فقیر اولین قطعه از مرغ رو که توی دهانش میذاره زمرد رو میبینه ، سریع زمرد رو توی جیبش میذاره واز خوشحالی بلند میشه به گدای چاپلوس میگه: رفیق! من میرم و شاید از فردا همدیگرو نبینیم، اما یادت باشه کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه!
فردا صبح سلطان محمود میاد میبینه باز این گدا دم درب نشسته، سرش فریاد میزنه تو چرا هنوز اینجایی؟ مگه هدیه ما برای تو بس نبود یه عمر آسوده زندگی کنی؟ گدا جواب میده کدام هدیه؟
سلطان محمود میگه: همون زمرد داخل مرغ ! گدا جواب میده من سیر بودم مرغ رو دادم به مرد فقیری که اینجا می نشست.
سلطان محمود عصبانی فریاد میزنه این مرد رو بیارین داخل کاخ روزی صد تا شلاق بهش بزنید تا صد بار در روز تکرار کنه : کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه
🌹🌹امیرارسلان یاناری 🌹🌹
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
کالابرگ دهکهای ۴ تا ۷ از ۲۳ اسفند واریز میشود
🔹مبلغ اعتبار کالابرگ الکترونیکی برای خانوارهای دهکهای ۱ تا ۳ بهازای هر نفر ۵۰۰ هزار تومان است و اعتبار آن تا پایان خرداد ۱۴۰۴ باقی میماند.
🔹سرپرستان خانوار میتوانند اینجا دهک درآمدیِ خود را ببینند
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
﷽
✨ اَللّهُمَّصَلِّعَلیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفرجهمَ ✨
🌱🌸سلام صبح بخیر 🌸🌱
✨جمعه✨
💫 ۱۷ اسفند ۱۴۰۳
💫 ۶ رمضان ۱۴۴۶
💫 ۷ مارس ۲۰۲۵
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
🔸واریز سود سهام عدالت متوفیان برای وراث همراه با سود ۱۴۰۲
حسنلو، معاون فناوری و توسعه نوآوری شرکت سپردهگذاری مرکزی اوراق بهادار و تسویه وجوه:
🔹 وراثی که اقدامات مربوط به انتقال سهام عدالت متوفیان خود را انجام دادند و تعیین تکلیف شدند با واریز سود سهام عدالت عملکرد مالی ۱۴۰۲ سود این افراد هم واریز خواهد شد.
🔹افراد میتوانند به سامانهddn یا سامانه دارا مراجعه کنند، در این دو سامانه وضعیت پرونده متوفی را ملاحظه کنند و اگر تعیین تکلیف صورت گرفته و تقسیم انجام شده باشد به تمام وراثی که سجامی باشند و شماره شبای معتبر اعلام کرده باشند با واریز سود سهام عدالت، سود برای آنها هم واریز خواهد شد./باشگاه خبرنگاران
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
#داستانهای_خوب_برای_مردمان_خوب
روزی انوشیروان پادشاه ساسانی همراه با وزیرش بزرگمهر حکیم،از کنار روستایی می گذشتند.خانه های روستا خراب و ویران شده و مردمش آواره شده بودند.صدای آواز دو جغد به گوش شاه و وزیرش رسید.انوشیروان از بزرگمهر پرسید:« به نظر تو این دو جغد باهم چه می گویند؟»
بزرگمهر که همیشه می خواست شاه را متوجه وظیفه و مسئولیت هایش نماید از فرصت استفاده کرد و پاسخ داد:« پادشاها، یکی از این دوجغد دارد دختر جغد دیگر را برای پسرش خواستگاری می کند.»
شاه خندید و گفت:«چه جالب!مگرجغدها هم شیربها و مهریه می گیرند و دخترشان را شوهر می دهند؟»
بزرگمهر پاسخ داد:« بله این دوجغد هم دارند برسر شیربها چانه می زنند.»
شاه با کنجگاوی پرسید:« خوب چه می گویند؟»
بزرگمهر گفت:«جغدی که دختر دارد به آن یکی می گوید اگر میخواهی دخترم را به پسرت بدهم باید چندین روستای خراب و ویران را به عنوان شیربها به من بدهی.»
شاه خندید و گفت:«چرا روستای خراب و ویران؟»
بزرگمهر گفت:«چون جغدها به خرابه ها علاقه دارند.هرجا خرابه ای باشد جغد در آن زندگی می کند و آنجا را به عنوان خانه اش انتخاب می کند.»
شاه گفت:«جغد دومی پیشنهاد او را قبول کرد؟»
بزرگمهر گفت:« آری قبول کرد.او به جغد اولی گفته که اگر پادشاه به همین شکل که امروز دارد بر مردم حکومت می کند به کارش ادامه دهد،کم کم تمام روستاها به ویرانه تبدیل می شوند و ساکنان آنها آواره می شوند.
آن وقت ویرانه های زیادی برجا می ماند و من تمام آن خانه های خراب و ویران را به عنوان شیربها و مهریه ی دخترت به تو می دهم.می گوید:
گر ملک اینست و همین روزگار
زین ده ویران دهمت صدهزار
حرفهای بزرگمهر انوشیروان را به فکر فروبرد.متوجه شد که به خاطر بی توجهی او به مردم کشورش این روستا ویران و تبدیل به مسکن جغدها شده است.از این که به فکر مردم و رفاه و آسایش آنان نبوده است از خودش خجالت کشید و تصمیم گرفت از آن پس با عدالت پادشاهی کند.
🌹🌹امیرارسلان یاناری 🌹🌹
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
📸#حدیث_روز🌙
🗓امروز شنبه:
۱۸ اسفند ۱۴۰۳
۷ رمضان ۱۴۴۶
۸ مارس ۲۰۲۵
📿ذکر روز:
یا رَبِّ الْعالَمِین
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
#داستانهای خوب برای مردمان خوب
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃
یک صبر کن و هزار افسوس نخور !
پادشاهی بود که همه چیز داشت، اما بچه نداشت. سال های سال بود که ازدواج کرده بود ، اما خدا به او و همسرش فرزندی نداده بود. پادشاه و زنش از این که بچه نداشتند، خیلی غمگین بودند.
این پادشاه، عادل و با انصاف بود. مردم کشورش، دوستش داشتند. به همین دلیل همه دست به دعا برداشتند و از خدا خواستند که به او یک بچه بدهد. خدای مهربان دعای مردم را مستجاب کرد و یک روز خبر در همه جا پیچید و دهان به دهان گشت که خدا به پادشاه یک پسر داده است. همه از شنیدن این خبر خوشحال شدند و خدا را شکر کردند. بیشتر از همه ی مردم، پادشاه و زنش خوشحال بودند
در سال هایی که پادشاه بچه نداشت، سرش را به یک راسوی خوشگل گرم می کرد. راسویی که پادشاه داشت، یک حیوان تربیت شده بود هزار جور پشتک و وارو می زد و کمی از غم بی فرزندی پادشاه و زنش کم می کرد. همه فکر می کردند که بعد از به دنیا آمدن پسر پادشاه، او دست از سر راسو بر می دارد و راسو را می فرستد توی جنگل تا بقیه ی عمرش را میان حیوانات جنگلی بگذراند اما این طور نشد. پادشاه باز هم راسو را که یادگار دوران تنهایی اش بود دوست داشت و گاه گاهی خودش را با دیدن بازی های راسو سرگرم می کرد.
فرزند پادشاه، دایه و خدمتکار داشت. همه مواظب بودن که او به خوبی رشد کند و بزرگ شود. اما از آنجا که حساب و کتاب آدم ها همیشه درست از آب در نمی آید، یک روز ظهر که دایه های فرزند پادشاه از خستگی خوابشان برده بود، مار بزرگ و خطرناکی از میان باغ قصر پادشاه خزید و خزید تا به پنجره ی اتاق پسر پادشاه رسید. مار، آرام آرام وارد اتاق شد و یک راست رفت به طرف گهواره ی پسر یکی یک دانه ی پادشاه. راسو که همان دور و برها در حال بازی بود، خزیدن مار را دید و پیش از آن که مار به بچه آسیبی بزند، به روی مار پرید. جنگ همیشگی مار و راسو شروع شد. راسو کمر مار را گرفت و آن قدر به این طرف و آن طرف کوبید تا توانست مار را از پا در آورد
از صدای جنگ و جدال مار با راسو، خدمتکار مخصوص پسر پادشاه از خواب پرید. چه دید؟ مار مرده را که روی گهواره ی کودک افتاده بود، ندید، اما تا چشمش به راسو افتاد که با دهان خونین از توی گهواره ی بچه بیرون می آید، جیغی کشید و فریاد زد و گفت: «ای وای! راسوی حسود بچه ی پادشاه را خورد!» با داد و فریاد زن خدمتکار، همه به اتاق بچه دویدند و آن ها هم راسو را در حالی که دهانش خون آلود بود، دیدند. پادشاه هم با خشم و غضب از راه رسید، داد و فریادها و گریه و زاری ها را که دید و شنید، شمشیر کشید و راسوی بیچاره را به دو نیم کرد. بعد هم در حالی که مثل همسرش به سرش می زد و گریه می کرد، به سر گهواره ی فرزندش رفت. همه ی اطرافیان پادشاه هم گریه کنان به طرف گهواره رفتند. چه دیدند؟ چیزی که باور نمی کردند. بچه زنده بود و می خندید. ماری تکه پاره شده هم روی او افتاد بود.
همه انگشت به دهان و حیرت زده ماندند و فهمیدند که راسو نه تنها حسودی نکرده، بلکه جانش را به خطر انداخته است تا بچه ی بی گناه را از نیش مار نجات بدهد. پادشاه از این که بدون جست و جو و پرسش، جان دوست دوران تنهایی اش را گرفته بود، غمگین و پشیمان شد. ولی چه فایده که پشیمانی سودی نداشت و راسوی باوفا را زنده نمی کرد. از آن روز به بعد، پادشاه برای از دست دادن راسو افسوس می خورد و به اطرافیانش می گفت : «یک صبر کن و هزار افسوس مخور.»
🌹🌹امیر ارسلان یاناری 🌹🌹
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
🔸هشدار سطح نارنجی هواشناسی خراسان رضوی نسبت به بارشهای رگباری، تگرگ و کاهش دما
🔹از بعدازظهر امروز سامانه درحال گسترش به استان خراسان رضوی موجب وقوع بارشهای رگباری از نواحی غربی استان گردد.
🔹این سیستم جوی طی روزهای آینده ضمن گسترش، بطور متناوب و با حجمهای مختلف در تمامی نقاط استان موجب وقوع بارشهای رگباری خواهد شد.
🔹با توجه به رگباری بودن بارشها که در بعضی ساعات توأم با رعدوبرق، وزش باد شدید و در نواحی مستعد همراه با بارش تگرگ پیشبینی شده است، وقوع آبگرفتگی، روانآب و سیلابی شدن مسیلها در سطح استان رخ خواهد داد. بازه زمانی فعالیت بارشی این سامانه تا روز چهارشنبه هفته جاری پیشبینی شده است.
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
﷽
✨ یا ذالجلال والاکرام ✨
🌱🌸سلام صبح بخیر 🌸🌱
✨یکشنبه✨
💫 ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
💫 ۸ رمضان ۱۴۴۶
💫 ۹ مارس ۲۰۲۵
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo
🔸ثبتنام نوبت دوم کنکور سراسری سال ۱۴۰۴ از ۲۲ اسفند آغاز می شود
🔹بازه زمانی اول ثبت نام در کنکور سراسری سال ۱۴۰۴ از روز چهارشنبه ۲۲ اسفندماه ۱۴۰۳ آغاز می شود و این فرصت تا سهشنبه ۲۸ اسفندماه ۱۴۰۳ ادامه دارد.
🔹بازه زمانی دوم ثبت نام در کنکور سراسری سال ۱۴۰۴ نیز از روز شنبه ۱۶ فروردین ماه ۱۴۰۴ آغاز می شود و این فرصت تا سهشنبه ۱۹ فروردین ماه ۱۴۰۴ ادامه دارد./ مهر
🌹 کانال مردمی چاپشلو خبر 🌹
@Chapeshloo