سیرماماگشنمه
خوابممیادامامیخوامبیداربمونم
حوصلههیچیوندارمامادلمهیجانمیخواد
حالحرفزدنندارمامادلممیخوادتاصبح حرفبزنم
هیچچیزیبرایفکرکردنندارماماذهنمخطخطیه..
پرازحساییم کهدر"تناقض"باهمن .. !
توشرایطیمکهدلممیخوادقبلازهرگونهصحبتدرآغوشکشیدهبشم
بیایدیبارمکهشده
توپیویمکهمیاید
حرفایجالببزنید
ازحالخوبتونبگین
ازاتفاقایخوبیکهدرروزبراتونافتادهبگین
حرفاییبزنیدکهازخندهشکمدردبگیرم ..
نیازدارمحرفبزنید؛چسنالهنکنین .. !
هدایت شده از موسیقی زندگی..
به ظاهر همه چی خوبه
اما همه چی به ظاهر نیست
هیچوقتنتونستمدربرابرسوال"ازمنناراحتی؟"راستشوبگم .. !
چونهمیشهقلبواحساسطرفمقابلمُبهدردیکهکلوجودموگرفته ترجیحدادم