این قـلب تـرک خـوردهی من بند به مو بود
مـن عـاشـق او بـودم و او عـاشـق او بـود
ز هم پاشید چشمان سیاهت تاج و تختم را
بدون قتل و خونریزی گرفتی پایتختم را !
خوش به حال پیرهنهایت که میگیرد تو را
صبح تا شب محکم و پیوسته در آغوش خویش
.
دلش را بردی اما کاش وقت دلبری کردن
برایش لااقل از شعر های من نمیگفتی!
#امیرحسین_ثابتی
.
خسته ام ،خسته ازین گونه دوام آوردن
خسته ام،خسته ازین صبح به شام آوردن.
#لااَدری
.
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادهست
دل سودازده از غصّه دو نیم افتادهست
#حافظ |
.
.
ما رابه تب گلولهها بسپارید؛
خاکسترمان را به خدا بسپارید
سخت است میان خاک و خون رقصیدن؟!
این کار بزرگ را به ما بسپارید
#میلاد_عرفانپور |
.
.
گفتند که یک روح میان دو تنیم
گفتند محال است ز هم دل بکنیم
ما خاطرمان تخت ز هم بود، ولی
از خاطرمان رفت به تخته بزنیم
#امیرحسین_ثابتی |
.
شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست
#فاضل_نظری