اگه شما هم دلتون میخواد یه شهربازی نبستا چرت و پرت و بدون هیجان برید، استارلند رو بهتون پیشنهاد میکنم.(توروخدا نرید)
به نظر من اگه پیشیح عزیز توی موقعیت دوم گیر کنه...:
بالاخره رسیدی، مهمونی مرموزی که همه اطرافیانت راجع بهش صحبت میکنن: " تو با پای خودت میری اونجام ولی تنها راه فرارت اینه که حداکثر طی دوساعت راه ورود به زیرزمینو پیدا کنی، به محض بار شدن در زیرزمین همه چی عادی میشه ولی حتی اگه یک دقیقه از اون دوساعت بگذره و در زیرزمین بسته باشه، هیچ کس نمیدونه چی میشه.." حالا این تو بودی که رو به روی اون خونه ایستاده بودی. خیلی عادی زنگ خونه رو میزنی، بعد از چند ثانیه در باز میشه. وقتی داخل خونه میری آدمهایی رو میبینی که نقاب مهمونی روی صورتشونه و خیلی سرخوش وخوشحال به نظر میرسن، ولی با توجه به مدت زمانی که اینجا گیر افتادن این اصلا طبیعی به نظر نمیرسه. ساعتتو روی صدو بیست دقیقه تنظیم میکنی و با احتیاط به جلوتر قدم بر میداری، با صدایی که قدم برداشتنت ایجاد کرد، یه لحظه همه نگاه هاشون سمت تو بر میگرده، همین الان حاضری که برگردی ولی خداروشکر دوباره سراغ کار خودشون رفتن. وقتی حرکت میکنی به یه آینه شکسته شده وسط زمین میرسی. احتمالا هرکسی جای تو بود بیخیال آینه میشد و به راهش ادامه میداد اما تو سعی میکنی راز هر چیزی رو کشف کنی، به سمت آینه خم میشی و میبینی به سه تیکه تقسیم شده، از اون زاویه به بالای سرت نگاه میکنی و متوجه دو تا آینه سالم توی طبقات بالاتر میشی به طوری که از اینجا کامل مشخصن، جالبه! از توی کیفت چسب رو در میاری سعی میکنی این سه تا تیکه شکسته شده رو به هم وصل کنی، روی قاب متحرک آینه اونا رو با چسب ثابت میکنی و به هم وصلشون میکنی. بدون کوچکترین حفرهای به هم وصل شدن و این باعث تعجبه، اینجاست که میفهمی راه حل فرار از این مهمونی به این آینهها مرتبطه. چند قدم عقب تر میری و طرز چینش سه تا آینه رو نگاه میکنی، خودشه! انعکاس نور. فلش موبایلت رو روی آینه تعمیر شده میگیری و یکم جهت آینه رو تغییر میدی، نور با انعکاس به آینه بعدی، و از اون به آینه آخر توی طبقه سوم رسیده و از اونجا به یه نقطه بزرگ روی دیوار منعکس میشه. حالا تو به یه منبع نور قوی تر نیاز داری، چیزی که مطمئن بشی درست کار میکنه. به ساعتت نگه میکنی، ای وای فقط بیست دقیقه زمان برات باقی مونده، پس سرعتتو بیشتر میکنی و دنبال اون منبع نور میگردی. با دقت کل سالنو میبینی و چشمت به یه پروژکتور که گوشه دیوار افتاده میخوره. با عجله به سمتش میری ولی وقتی میخوای بلندش کنی متوجه میشی یکی از سیم هاش قطع شده، خیلی هم عالی، برای واقعی کم مونده جیغ بزنی. تا بلند میشی سرت با یه کمد روی دیوار برخورد میکنه، خب خب این عالیه، یه پروژکتور جدید اونجاست، پنج دقیقه زمان داری داری پس سریعا دکمه پاور رو میزنی و زاویهش رو روی آینه تنظیم میکنی. با وقتی انعکاس به اون نقطه توی طبقه سوم میرسه، نور شدیدی پخش میشه و چشماتو میبندی، بعد از چند لحظه صدای باز شدن در میاد... بدین ترتیب شما موفق شدین خیلی جالب از این مهمونی فرار کنید. تبریکات فراوان، از طرف "چه جالب"