( تینیج آپ قدیم) چمدانم
برم ناتان رو بکشم یا یه اوسی دیگمو بکشم
رفتم یه کار دیگه کردم
- ناتان هرچه که فکر می کند کمتر می فهمد. تا چند ساعت پیش، چند روز گذشته در سرش مثل یک نقشه ی واضح با خطوطی شفاف و مشخص بود، اما حالا... وقتی به رفتارش فکر می کند، نمی فهمد. وقتی به مستی اش و به بدنش فکر می کند نمی فهمد اما بدترین چیز این است که حس حضور نمی گذارد او خودش را توجیه کند که تصمیماتی که گرفته شده اند، توسط کس دیگری جز او گرفته شده اند. نه، تمام تصمیمات توسط خود او گرفته شده بودند و تمام ضربات توسط خود او زده شده بودند.
لعنتی، او حتی پس از پریدن مستی اش هم احساس گناه نکرده بود. او همچنان احساس می کرد برحق و درستکار است. شاید این باید زنگ هشداری برای انسانیت او می بود، اما مشکل توهم برحق بودن این است که وارونه نماست. حالا او هم احساس می کند مثل اشتباهی که تا چند ساعت پیش در سر او درست جلوه می کرد، به جای اینکه پاهایش روی زمین باشد ، در هوا وارونه شده است. -