آیتالله سیدمحمد حسینی بهشتی، دبیرکل حزب جمهوری اسلامی در تاریخ بیست و دوم اسفند ۱۳۵۹، هفتهای بعد از غائله ۱۴ اسفند در دانشگاه تهران، نامهای به امام خمینی نوشت و در آن از وجود و چالش دو تفکر جداگانه برای اداره جمهوری اسلامی انتقاد کرد و خواستار روشن شدن تکلیف نظام در این خصوص شد، متن این نامه بدین شرح است:
استاد و رهبر بزرگوار ، السلام علیکم و رحمت الله و برکاته
سنگینی وظیفه فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایق را به عرضتان برساند. دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آنکه جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط میشود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشهها و برداشتهای بینابین، که نه به کلی از وحی بریده است و نه آنچنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پایبند و گفتهها و نوشتهها و کردهها بر این موضوع بینابین گواه.
بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوریها یا دلسوزیهای بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را میخواهد و زبانش همین را میگوید و قلمش همین را مینویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.
بینش اول به نظام و شیوهای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزشهای آن، جامعه را به راهی میکشاند که خود به خود درها را به روی ارزشهای بیگانه از اسلام و بلکه ضد اسلام میگشاید.
بینش اول روی شرایطی در گزینش مسوولان تکیه میکند که جامعه را به سوی امامت متقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه میبرد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه میکند که خود به خود راه را برای نفوذ بیمبالاتها یا کم مبالاتها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار میسازد.
شاید برای شما شنیدن این خبر تلخ و دشوار باشد که بسیاری از کسانی که در طول سالهای اخیر در راه حاکم شدن اسلام اصیل بر جامعه ما کوشیده و رنجها بردهاند و در طول این سالها به مقتضای طبیعت و ماهیت نظام اداری رژیم شاهی، در همه سازمانهای لشکری و کشوری همواره در اقلیت بوده و زیر فشار اکثریت غربگرای یا شرقگرا حاکم بر این سازمانها به سر بردهاند، هم اکنون در جمهوری اسلامی هم که امام در راس آن است و تنی چند از فرزندان امام نیز بخشی از مسوولیتها را برعهده دارند و مردم عزیز ما نیز در صحنه ها حضور دارند، دوباره تحت فشار همان اکثریت قرار گرفته اند، این اقلیت مؤمن که اگر حمایتش کنند میرود که اکثریت شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهوری اسلامی با پوست و گوشت و استخوان لمس میکنند که با چماق ارتجاع میکوبندشان و با کارشکنیهای رنگارنگ سد راه حرکت اسلامی و اصلاحی آنها میشوند، با استظهار به ستون پنجم دشمن که در همه این سازمانها جا خوش کردهاند و با اطمینان به حمایت گروهی از مسوولان امروز و دیروز.
اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا میکند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل میشود و نه میتوان برای آینده طرحهای اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد... نظر ما این است که رشد کمی و کیفی دارندگان بینش اول (اسلام فقاهتی و خط اصیل امام) به لطف الهی امروز به آن درجه رسیده است که نهادهای لشکری و کشوری به وسیله صاحبان این نوع بینش اداره شود و اداره جمهوری اسلامی بر پایه یک بینش استوار گردد.
برادران گفتند که نوارهای مربوط به سخنان رییسجمهور در اصفهان را خدمتتان دادهاند که دانشآموزان و کارمندان را به مقاومت در برابر اقدامات دولت که با نظرات شخصی رییسجمهور منطبق نیست، تشویق میکند. نوارهای مربوط به ارتباط مستقیم برخی از کارگردانان اعتصاب اخیر شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با دفتر رییسجمهور و آقای زنجانی، دستیار رییسجمهور نیز در اختیار مسوولان قضایی است.
با کمال تأسف، نواقص موجود در این انجمنهای اسلامی و برخی از اعضای آنها و نفوذ عناصر ناخالص در این انجمنها و نهادها را وسیلهای برای سرکوبی کل نهادها و خارج کردن آنها از صحنه قرار دادهاند تا همین چند قدم کوتاه نیز که در راه حاکمیت اسلام بر سازمانهای لشکری و کشوری جلو رفتهایم، خنثی شود.
امروز در بیشتر دستگاههای نظامی و انتظامی و موسسات و سازمانهای دیگر، جریانهایی میگذرد که عناصر متدین و دلسوخته را بسیار افسرده کرده و میکند. اینها احساس میکنند به جرم اینکه در راه حاکم شدن اسلام تلاش کرده و با مخالفان حاکمیت اسلام بر ارتش و شهربانی و ژاندارمری و نهادهای دیگر دولتی درگیری و ستیز داشتهاند، امروز در جمهوری اسلامی با حمایت رییسجمهور و همفکران ایشان در جبهه ملی و نهضت آزادی و با همدستی خلقیها همه جا سرکوب میشوند و میروند که به سرنوشت مؤمنان در جنگ اصحاب اخدود دچار گردند و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید.
امام عزیز،
به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده اینها را ببینم و ندای یاللمسلمین آنها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر میکنم و فی العین قذی و فیالحلق شجی.
این روزها مکرر با خود میاندیشم که ای کاش زیر بار این مسوولیت سنگین که با تاکید برعهدهام نهادید نبودم، تا میتوانستم به کمک آنها لااقل فریادی برآورم، زیرا فریاد از یک طلبه زیبنده است اما از یک مسوول انتظار اقدام میرود، نه فریاد و اگر اقدام کنم با این شائبه جگرسوز روبهرو میشوم که دفاع از مظلومان نیست، جنگ قدرت است میان سران، از روی هواها.
با استفاده از حمایتهای مکرر شما اینک همه نهادها کوبیده میشوند، مجلس، دولت، دستگاه قضایی و نهادهای انقلاب و هر چند در کوبیدن اینها موفق نشدهاند، ولی نه خطرشان را میتوان نادیده گرفت، نه ضررشان، که همه را از خدمت گستردهتر به مردم محروم و ایثارگرمان باز میدارند.
آقای رییسجمهور در کارنامهشان که پریروز به صورت سرمقاله در روزنامهشان منتشر شده و رسماً دستگاه قضایی را به ایجاد یک بلوای جدید در جامعه تهدید میکند که اگر دستگاه قضایی بخواهد ایشان را با کسانی که در حوادث روز چهاردهم اسفند دانشگاه تهران زخمی و مصدوم شده و در دادسرای تهران از ایشان شکایت کردهاند از نظر رسیدگی قضایی در دو کف مساوی بگذارد، از ریاستجمهوری کنارهگیری خواهد کرد، آیا ایشان خواهان آن نوع دستگاه قضایی هستند که اگر کسی از رییسجمهور شکایت کرد با دو طرف شکایت یکسان رفتار نکند؟
لازم است به اطلاع حضرتعالی برسانم که طبق سندی که به مقامات قضایی داده شده و مربوط به دستور کار مراسم چهاردهم اسفند است صریحاً گفته شده است که اگر درگیری پیش آید، ماموران انتظامی موظفند افرادی را که دستگیری میکنند به گارد ریاستجمهوری تحویل بدهند. ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آنقدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهمها افزوده شده است و هرگز باور نمیکردیم که آقای بنیصدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.
امام بزرگوار، به حکم وظیفه عمومی النصیحه لائمة المسلمین، عرض میکنم:
۱- در ماههای اخیر صدای پای آمریکای توطئهگر و همدستان و همداستانان او گستردهتر از پیش شنیده میشود.
۲- دنباله زنجیروار توطئههای غرب و شرق که متأسفانه خود را پشت سر رییسجمهور پنهان کردهاند بیش از پیش نمایان است.
۳- پناه دادن رییسجمهور به مخالفان حاکمیت اسلام، عرصه کار را بر همه کسانی که شب و روز در این راه تلاش کرده و میکنند، روز به روز تنگتر میکند.
۴- در تلاشهای اخیر رییسجمهور و همفکران او این نکته به خوبی مشهود است که برای حذف مساله رهبری فقیه در آینده سخت میکوشند. اینها در مورد شخص جنابعالی این رهبری را طوعاً یا کرهاً پذیرفتهاند، ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاشند. در سخنان اخیر آقای مهندس بازرگان در امجدیه در برابر شعار، درود بر منتظری امید امت و امام، این مطلب به خوبی مشهود است.
۵- ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنیصدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند.
در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مساله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد.
بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هر چه بیشتر نیروها و نفی هر نوع تنگنظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسوولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنیصدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر اینکه شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مساله شخصی نداریم.
۶- بنابراین اختلاف این آقایان با ما بیش از هر چیز به مسائلی مربوط میشود که برای حضرتعالی و ما و همه نیروهای اصیل اسلامی یکسان مطرح است. این اختلاف به خصوص در مورد رعایت یا عدم رعایت کامل معیارهای اسلامی در گزینش افراد برای کارها و در برخورد قاطع با جریانهای انحرافی است. خود شما به یاد دارید که اینها در مورد آقای امیر انتظام و آقای فرید و تاکید جنابعالی بر کنار گذاردن آنها چگونه عمل کردند.
۷- برای حضرتعالی در مقام رهبری روشن است که اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا میکند، نه مشکلات موجود دینی و فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل میشود، و نه میتوان برای آینده طرحهای اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل آورد.
۸- برای اینکه نقطهنظرهای تفصیلی بینش اول در همه زمینههای معنوی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، دفاعی و سیاسی با صراحت کامل روشن شود ما این نقطه نظرها را تنظیم و منتشر کردیم، تا برای امت و امام اصول برنامه پیشنهادی صاحبان بینش اول برای اداره امور جمهوری اسلامی بر پایه قانون اساسی روشن باشد.
۹- نظر ما این است که رشد کمی و کیفی دارندگان بینش اول به لطف الهی به آن درجه رسیده است که نهادهای لشکری و کشوری به وسیله صاحبان این نوع بینش اداره شوند و اداره جمهوری اسلامی بر پایه یک بینش استوار گردد.
۱۰- با همه این احوال چندی است که این اندیشه در این فرزندتان و برخی برادران دیگر، قوت گرفت که اگر اداره جمهوری اسلامی به وسیله صاحبان بینش دوم را در این مقطع اصلح میدانید، ما به همان کارهای طلبگی خویش بپردازیم و بیش از این شاهد تلف شدن نیروها در جریان این دوگانگی فرساینده نباشیم.
این بود خلاصهای از آنچه لازم دانستم با آن پدر بزرگوار و رهبر عزیز در میان بگذارم تا مثل همیشه با تصمیم پیامبرگونهتان راه را برای ما و همه مردم مشخص کنید و دعایم این است که خدایا امام عزیزمان را در این تصمیمگیریهای دشوار یار و رهنما باش.
با بهترین درود در پایان
فرزندتان. محمدحسینی بهشتی
متن اصلی مقاله:
🔹تصور روزگاری که ایالات متحده در یک مناقشه متحمل شکستی تمامعیار شود – عقبنشینی چنان قاطعانه که خسارت استراتژیک آن نه قابل جبران باشد و نه قابل نادیده گرفتن – دشوار است. شکستهای فاجعهبار پرل هاربر، فیلیپین و سراسر اقیانوس آرام در ماههای نخست جنگ جهانی دوم سرانجام جبران شدند.
🔹ناکامی در ویتنام و افغانستان گران تمام شد، اما به جایگاه کلی آمریکا در جهان آسیب پایدار نزدند، زیرا از صحنههای اصلی رقابت جهانی دور بودند. شکست اولیه در عراق نیز با تغییر راهبرد که در نهایت به ثبات نسبی عراق و بیتهدیدی آن برای همسایگان انجامید و سلطه آمریکا را در منطقه حفظ کرد، تا حدی جبران شد.
🔹اما شکست در رویارویی کنونی با ایران ماهیتی کاملاً متفاوت دارد. نه قابل جبران است و نه قابل چشمپوشی. نه وضعیت پیشین بازمیگردد و نه پیروزی نهایی آمریکایی در کار است که بتواند آسیب واردشده را جبران یا از میان بردارد. تنگه هرمز دیگر مانند گذشته «باز» نخواهد بود. ایران با تسلط بر این تنگه، به بازیگر کلیدی منطقه و یکی از بازیگران اصلی جهان تبدیل میشود. نقش چین و روسیه بهعنوان متحدان ایران تقویت میشود و نقش آمریکا بهشدت کاهش مییابد. برخلاف ادعای مکرر هواداران جنگ، این مناقشه نهتنها نشاندهنده قدرت آمریکا نبوده، بلکه کشوری را آشکار کرده است که غیرقابل اعتماد و ناتوان از بهپایان رساندن آنچه آغاز کرده، میباشد. این واقعیت واکنشی زنجیرهای در سراسر جهان ایجاد خواهد کرد؛ زیرا دوستان و دشمنان خود را با ناکامی آمریکا سازگار میکنند.
🔹رئیسجمهور ترامپ دوست دارد بگوید چه کسی «کارتها» را در دست دارد، اما معلوم نیست آیا برای او کارت مناسبی برای بازی باقی مانده است یا خیر. ایالات متحده و اسرائیل به مدت ۳۷ روز با ویرانگریِ کوبنده، ایران را آماج حملات خود قرار دادند. بسیاری از رهبران این کشور کشته و بخش عمده ارتش آن نابود شد، با این حال نه نظام سقوط کرد و نه حتی کوچکترین امتیازی از آن گرفته شد. اکنون دولت ترامپ امیدوار است محاصره بنادر ایران کاری را انجام دهد که نیروی نظامیِ عظیم قادر به انجامش نبود. البته این ممکن است، اما نظامی که در برابر پنج هفته حملات نظامی بیوقفه به زانو درنیامده، بعید است تنها در برابر فشار اقتصادی تسلیم شود.
🔹از این رو، برخی از حامیان جنگ خواستار ازسرگیری حملات نظامی هستند، اما نمیتوانند توضیح دهند چگونه یک دور دیگر بمباران کاری را انجام میدهد که ۳۷ روز بمباران نتوانست. اقدام نظامی بیشتر، ایران را به تلافیجویی علیه کشورهای همسایه خلیج فارس سوق خواهد داد و هواداران جنگ پاسخی برای آن ندارند. ترامپ حملات به ایران را نه از روی بیحوصلگی، بلکه به دلیل ضرباتی که ایران به تأسیسات حیاتی نفت و گاز منطقه میزد، متوقف کرد.
🔹 نقطه عطف ۱۸ مارس بود، زمانی که اسرائیل میدان گازی «پارس جنوبی» ایران را بمباران کرد و ایران نیز در تلافی، شهرک صنعتی «راس لفان» قطر – بزرگترین کارخانه صادرات گاز طبیعی جهان – را هدف قرار داد و خساراتی به ظرفیت تولید وارد کرد که سالها طول میکشد تا جبران شود. ترامپ در پاسخ، مهلتی برای حملات بیشتر به تأسیسات انرژی ایران اعلام کرد و سپس بدون آنکه ایران حتی یک امتیاز گرفته باشد، آتشبس اعلام نمود.
محاسبات ریسکی که یک ماه پیش ترامپ را به عقبنشینی واداشت، همچنان پابرجاست.
🔹 حتی اگر ترامپ تهدید خود مبنی بر نابودی «تمدن» ایران را با بمباران بیشتر عملی کند، ایران پیش از سقوط نظام – اگر فرض کنیم سقوط میکند – همچنان قادر به پرتاب موشکها و پهپادهای بسیاری خواهد بود. تنها چند ضربه موفق میتواند زیرساخت نفت و گاز منطقه را برای سالها اگر نه دههها، از کار بیندازد و جهان و آمریکا را به بحرانی اقتصادی طولانی مدت بکشاند. حتی اگر ترامپ میخواست بمباران ایران را بخشی از راهبرد خروج – یعنی قوی جلوه دادن خود برای پنهان کردن عقبنشینی – قرار دهد، بدون خطر کردن این فاجعه نمیتواند چنین کند.
🔹اگر این «کیشمات» نباشد، بسیار به آن نزدیک است. در روزهای اخیر، گزارش شده که ترامپ از جامعه اطلاعاتی آمریکا خواسته است تا پیامدهای صرفاً اعلام پیروزی و کنار رفتن را ارزیابی کند. نمیتوان او را سرزنش کرد. امید به فروپاشی نظام، چندان راهبردی نیست؛ بهویژه آنگاه که نظام از پسِ کوفتهای مکرر نظامی و اقتصادی برآمده است. ممکن است فردا سقوط کند، یا شش ماه دیگر، یا هرگز.
🔹ترامپ آنقدر فرصت ندارد که صبر کند؛ در حالی که نفت به بشکهای ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار نزدیک میشود، تورم بالا میرود و کمبود مواد غذایی و دیگر کالاهای اساسی در جهان آغاز شده است. او راهحلی سریعتر میخواهد.
اما هر راهحلی جز تسلیم مؤثر آمریکا، ریسکهایی عظیم در پی دارد که ترامپ تا کنون حاضر به پذیرش آنها نبوده است. آنان که با سادگی از ترامپ میخواهند «کار را تمام کند» به ندرت هزینهها را تصدیق میکنند.
🔹 مگر اینکه آمریکا آماده باشد جنگی تمامعیار زمینی و دریایی برای براندازی نظام کنونی ایران به راه اندازد و سپس ایران را تا استقرار دولتی جدید اشغال کند؛ مگر اینکه آماده باشد خطر از دست دادن ناوهای جنگیِ همراهیکننده نفتکشها در تنگهای مورد مناقشه را بپذیرد؛ مگر اینکه آماده باشد خسارت بلندمدت و ویرانگرِ ناشی از تلافی ایران را به ظرفیتهای تولیدی منطقه تحمل کند – در غیر این صورت، عقبنشینی هماکنون میتواند کمضررترین گزینه به نظر برسد.
🔹 از منظر سیاسی، ترامپ به خوبی دریافته است که احتمال عبور او از یک شکست (هرچند سنگین) بیشتر از آن است که بتواند از جنگی بسیار بزرگتر، طولانیتر و پرهزینهتر جان سالم به در ببرد؛ جنگی که چه بسا باز هم به شکست او منجر شود.
🔹بنابراین، شکست برای ایالات متحده نه فقط ممکن، بلکه محتمل است. شکست چنین شکلی دارد:
🔹ایران کنترل تنگه هرمز را در دست نگه میدارد. این فرض رایج که به هر شکل، تنگه پس از پایان بحران دوباره باز میشود، بیبنیاد است. ایران هیچ علاقهای به بازگشت به وضعیت پیشین ندارد. برخی از دو دستگی میان تندروها و میانهروها در تهران سخن میگویند، اما حتی میانهروها نیز باید درک کنند که ایران نمیتواند اجازه دهد تنگه از دست برود، مهم نیست چه توافق خوبی فکر کند میتواند به دست آورد. گذشته از این، توافق با ترامپ چه اعتباری دارد؟ او در حالی که مذاکرات جریان داشت، با تأیید ترور رهبران ایران، تقریباً به تکرار حمله غافلگیرانه ژاپن به پرل هاربر لاف زد. ایرانیان نمیتوانند مطمئن باشند که ترامپ ظرف چند ماه پس از توافق، دوباره تصمیم به حمله نگیرد. آنان همچنین میدانند که اسرائیل ممکن است دوباره حمله کند، زیرا هرگاه احساس کند منافعش در خطر است، هرگز خود را مقید به اقدام نمیبیند.
و منافع اسرائیل به خطر خواهد افتاد.
🔹 همانگونه که بسیاری از ایرانشناسان اشاره کردهاند، نظام تهران در حال حاضر میتواند از این بحران بسیار قویتر از قبل از جنگ بیرون بیاید؛ نه فقط توان بالقوه هستهای خود را حفظ کرده، بلکه به سلاحی حتی مؤثرتر دست یافته است: توانایی گروگان گرفتن بازار جهانی انرژی. وقتی ایرانیان از «بازگشایی» تنگه سخن میگویند، همچنان به معنای حفظ تنگه تحت کنترل خودشان است. ایران نه فقط قادر خواهد بود برای عبور و مرور عوارض دریافت کند، بلکه میتواند ترانزیت را به کشورهایی که روابط خوبی با آن دارند محدود سازد. اگر کشوری رفتاری برخلاف میل حاکمان ایران داشته باشد، آنها فقط با کند کردن – یا حتی تهدید به کند کردن – جریان کشتیهای باری آن کشور در ورود و خروج از تنگه، میتوانند آن را تنبیه کنند.
🔹قدرت بستن یا کنترل جریان کشتیها از میان تنگه، بزرگتر و فوریتر از قدرت نظری برنامه هستهای ایران است. این اهرم فشار، رهبران تهران را مجبور خواهد کرد کشورها را به لغو تحریمها و عادیسازی روابط وادارند، در غیر این صورت با جریمه روبرو شوند. اسرائیل خود را بیش از هر زمان دیگری منزوی خواهد یافت؛ زیرا ایران ثروتمندتر میشود، دوباره مسلح میگردد و گزینه هستهای شدن در آینده را حفظ میکند. اسرائیل حتی ممکن است نتواند به سراغ نیروهای نیابتی ایران برود: در جهانی که ایران بر تأمین انرژی بسیاری از کشورها نفوذ دارد، اسرائیل میتواند فشار عظیم بینالمللی را تجربه کند تا تهران را در لبنان، غزه یا هر جای دیگر تحریک نکند.
🔹وضعیت جدید در تنگه، تغییر قابل توجهی در موازنه قدرت و نفوذ، هم در منطقه و هم در سطح جهانی، ایجاد خواهد کرد. در منطقه، آمریکا خود را ببر کاغذی اثبات خواهد کرد و کشورهای عربی خلیج فارس و دیگر کشورهای عربی را ناچار به همراهی با ایران خواهد ساخت. همانگونه که رئوئل گرچت و ری تکیه، ایرانشناسان، اخیراً نوشتند: «اقتصادهای عرب خلیج فارس زیر چتر هژمونی آمریکا ساخته شدند. آن را بردارید – و آزادی دریانوردی همراه با آن را – کشورهای خلیج فارس به ناچار به درگاه تهران گدایی خواهند رفت.»
🔹آنان تنها نخواهند بود. همه کشورهایی که به انرژی خلیج فارس وابستهاند، باید ترتیبات خود را با ایران فراهم آورند. چه انتخابی دارند؟ اگر آمریکا با نیروی دریایی قدرتمند خود نمیتواند یا نمیخواهد تنگه را باز کند، هیچ ائتلافی از نیروها با تنها کسری از توانایی آمریکا هم قادر به این کار نخواهد بود.
🔹ابتکار انگلیس و فرانسه برای گشتزنی در تنگه پس از آتشبس، کمی مضحک است. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، روشن کرده است که این «ائتلاف» تنها در شرایط مسالمتآمیز تنگه فعالیت خواهد کرد: کشتیها را اسکورت میکند، اما تنها در صورتی که به اسکورت نیاز نداشته باشند. در حالی که با کنترل ایران، تنگه برای مدت طولانی دوباره امن نخواهد شد. چین احتمالاً بر تهران نفوذی دارد، اما حتی چین هم به تنهایی نمیتواند تنگه را به زور باز کند.
یکی از پیامدهای این تحول، میتواند افزایش رقابت دریایی قدرتهای بزرگ باشد. در گذشته، بیشتر کشورهای جهان از جمله چین، روی آمریکا حساب میکردند که هم از این اورژانسها جلوگیری کند و هم به آن رسیدگی نماید. اکنون کشورهای اروپا و آسیا که به دسترسی به منابع خلیج فارس وابستهاند، در برابر از دست دادن تأمین انرژیِ حیاتی برای ثبات اقتصادی و سیاسی خود، درماندهاند. چه مدت میتوانند این وضعیت را تحمل کنند پیش از آنکه ناوگان خود را بسازند، در جهانی که هر ملتی برای خود است و نظم و پیشبینیپذیری از میان رفته، به عنوان ابزاری برای اعمال نفوذ؟
🔹شکست آمریکا در خلیج فارس پیامدهای جهانی گستردهتری نیز خواهد داشت. تمام جهان میتواند ببیند که تنها چند هفته جنگ با قدرتی درجه دوم، ذخایر تسلیحات آمریکا را به سطحی خطرناک کاهش داده و راهحلی فوری در چشم نیست. پرسشهایی که این امر درباره آمادگی آمریکا برای مناقشه بزرگ دیگر ایجاد میکند، ممکن است شی جین پینگ را به حمله به تایوان برانگیزد یا ولادیمیر پوتین را به تشدید تجاوز علیه اروپا وادارد. اما دستکم متحدان آمریکا در شرق آسیا و اروپا باید درباره دوام آمریکا در صورت بروز مناقشات آینده تردید کنند.
جهانی شدن سازگاری با جهان پساآمریکایی در حال شتاب گرفتن است. جایگاه مسلط پیشین آمریکا در خلیج فارس، تنها نخستین قربانی از بسیاری از قربانیان است.