🔴 ایندیپندنت: اقتصاد انگلیس در مسیر درستی حرکت میکرد، اما جنگ ترامپ علیه ایران آن را نابود کرد
پ ن ادمین : هزینه جنگ با ایران باید بالاتر بره.
🚨🇮🇷 @chericc 🇮🇷🚨
سنای آمریکا طرح محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ درباره ایران را تصویب کرد.
سنای آمریکا قطعنامهای در مورد اختیارات جنگی را پیش برد که به موجب آن جنگ با ایران پایان مییابد، مگر اینکه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مجوز کنگره را دریافت کند.
🚨🇮🇷 @chericc 🇮🇷🚨
🔴تکمیلی:
سیبیاس: احتمال وتوی مصوبه سنا از سوی ترامپ وجود دارد
🔹رسانه آمریکایی: این رأی فقط گامی اولیه در سنا محسوب میشود. و حتی اگر هر دو مجلس کنگره این قطعنامه را تصویب کنند، انتظار میرود که رئیسجمهور آن را وتو کند.اما دموکراتها میگویند این اقدام حائز اهمیت خواهد بود و میتواند طرز فکر رئیسجمهور را در جنگ تغییر دهد.
🚨🇮🇷 @chericc 🇮🇷🚨
🔴 کنگره آمریکا اخبار مربوط به سقوط اف۳۵، A10 و بالگردها توسط ایران را تایید کرد.
♦️اعداد نارنجی، نشانگر تعداد تایید شده از مجموع هواگردهای ساقط شده است.
🚨🇮🇷 @chericc 🇮🇷🚨
بیانیه جدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:
جنگ منطقه ای که وعده داده شده بود با تکرار تجاوز، به فراتر از منطقه کشیده خواهد شد
🚨🇮🇷 @chericc 🇮🇷🚨
🔴 همزمان با تلاش برخی دولتی ها/ صهیونیست ها هم دغدغه بازگشت اینترنت به وضعیت قبلی دارند!
🔻در تصاویر، نمونه ای از دغدغه صهیونیست ها را برای وضعیت اینترنت کشور مشاهده می کنید.
✍ببینید چقدر به سوء استفاده کردن از فضای مجازی بی در و پیکر کشور عادت کرده اند که وضعیت فعلی اینقدر آزارشان می دهد. گویی مسدود شدن تلگرام، اینستاگرام، واتس اپ و ... دارد آنها را خفه می کند.
🚨🇮🇷 @chericc 🇮🇷🚨
ـ☫ܥِِ݆ܝیܭــ
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بیشرمانه به چشمهای معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بیقرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمدهای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بیسوادی. سادهزیستی. تپقهای کلامی داری. گفتند مردمفریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی.
وقتی همهشان سرگرم بازیهای سیاسی و پولپاشیهای رسانهای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفشهای گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بیوقفه. خوشحالی که دوید توی چشمهایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگیهایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگلهای مهآلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوهوار و ایستادهقامت ماند. دور خودش جمعمان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسهای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مههای ورزقان محو شده بودیم...
«مهدی مولایی»