هدایت شده از F᥆ɾᥕᥲɾɖ᭡
من یه کتاب مینویسم و ۱۳۸ بار اسمتو مینویسم بدون اینکه بزارم اسممو بفهمی ولی تو اونقدر نرد نیستی که بفهمی...
درونش پر از زخم های باز بود،پر از حسرت، پر از کار های نکرده و افکاری شلوغ...
اما در پس ذهنش نور کمرنگی میتابید.
مانند قلبی که داشت میمرد
مانند ضربانی که کند میشد
مانند چراغی خراب و بدرد نخور که نورش کمرنگ میشد.
اما با قلبی مرده ، با همان ضربان های کند و با همان نور کم سر میکرد.
زندگی اش را میگویم...
و قسمت جالب اش انجا بود هیچکس متوجه او نشد؛هیچکس نفهمید که فقط لب هایش میخندند گاها قهقهه میزنند.
کسی چشم هایش را ندید...
هدایت شده از ℳaybe in the next life
شاید در زندگی بعدی،من یه موتور سوار حرفه ای شدم.
هدایت شده از ℳaybe in the next life
شاید در زندگی بعدی،بتونم تو جایی مثل سناریوهام زندگی کنم.
لطفا مشکل دارین لفت بدین بی رو دربایستی من حوصله بحث کردن با کسی و خرد کردن اعصاب خودمم ندارم
اصلا بیاین چیزایی که ناراحتتمون میکنه رو نادیده بگیریم
به راحتی
هدایت شده از _مغآزه لبخند فروشی!_.
تاحالا هیچ چیز توی زیستشناسی، به استثنایِ ژنتیک ،نتونسته بود انقدر من رو به خودش جذب کنه
هدایت شده از 𝘳𝘶𝘴𝘴𝘪𝘢𝘯 𝘧𝘰𝘹
Смотри, руки не распускай, идиот. Не люблю, когда к моим женщинам прикасаются нелюди. ★