امسال واقعا خیلی زود تموم شد .
ولی اشباع شده از خاطره هامون
خاطره های تلخ و شیرینی که
پشت سر گذاشتیم .
امروز بالاخره دفترِ این کتابه قطورِ خاطره های ۱۲ ساله ی ما برای همیشه بسته شد .
و وقتی که یاد روز اول مدرسه میوفتم و با خودم فکر میکنم این مسیره پر پیچ و خم و خسته کننده رو که برای این همه سال متوالی ادامه داشته رو چقدر زود طی کردم و اینجا دارم از روز آخر حرف میزنم ؟!
#feels
دوست دارم از امروز بگم
از دوستام بگم
از همه اونایی که امسال حواسشون بهم بود و خاطره های زیبایی رو برام ساختن
از ریحانه که سر کلاسا به زور بیدار نگه میداشت منو و به همه چرت و پرت هام میخندید و تحملم میکرد
از مریم کوچولوم که تو همه درسا کمکم میکرد و کم نمیزاشت و فقط کافی بود حالم یکم بد بشه تا بیاد کنارم بشینه و بگه چده
از حدیث عزیزم که از روز اول تا امروز باهام خوب بود و حواسش بهم بود
از مریم که امسال خیلی بیشتر دوست شدیم و کلی بهم توجه میکرد و هوامو داشت و کلی باهم به همه چیز خندیدیم و شبای امتحان به هم گفتیم آره منم نخوندم
از مهسا و فحشای جدیدی که بهم یاد میداد و بقیه ی بچه ها که این ۳ سال باهم سر کردیم و گذروندیم .
دوست دارم توی قاب خاطرات این کلاس برای همیشه یادتون بمونم دوستتون دارم .
, Paradox ,
دوست دارم از امروز بگم از دوستام بگم از همه اونایی که امسال حواسشون بهم بود و خاطره های زیبایی رو
اما حیفه که تا اینجا اومدم از اکیپ بزرگه بچه های ریاضی چیزی نگم
از جوّ فوق العاده صمیمانه و نزدیک کلاسشون که آدم دلش میخواست فقط بشیته باهاشون حرف بزنه مسخره بازی در بیاره و بخنده
*البته چون هیچ وقت به جز چرت و پرت چیزی بیان نمیشد 😔
چون زیادید من آرتی که ازتون کشیدم رو میزارم و میگم دلم برای همتون تنگ میشه
تک تکتون که اصلا منو عضوی از خودتون میدونستید و به شدتت هوامو داشتیدد مخصوصا پارسال و حتی امسال
بودن باهاتون واقعا خاطره های شاد و تکرار نشدنی ای برام رقم زد
دوستون دارم بچه ها
*چشمای اشکی و لبخند :"
[ دیالوگ های امروز ]
+ به خودت بیا !
+ بیا باهم عکس بگیریم بالاخره تو دورگه ی مایی ( ریاضی تجربی)
+ما واقعا هیچ وقت تورو به چشم یه تجربی ندیدیم .
+ بای بای ما رفتیم من دیگه شمّا رو نمی بینم
+به هیچی رسیدیم
+بچه هااا سال بعدد امیدوارم بیامم و اسم همتونوو توی قبولی های امسال ببینمم
+تو دلم درده رو لبم خنده
+خداحافظ