بعضی اوقات میخواهم بگویم که چقدر حالم مشکی است ، مشکی پر کلاغی !
ولی بعضی آدم ها شاید بگویند : او دنبال توجه است ، لوس ، کم تحمل ، زود رنج،و... اما هیچ کدام از انها جای من نبودند،
و به علاوه من هیچ وقت بعد از ابراز احساساتم انتظار یا تقاضای آغوش ندارم
نه تنها این بلکه همدردی و همدلی و توجه و ترحم هم نیاز ندارم ..
هدف من از گفتن احساساتم
از پوچی های درونم
از سیاهی ها و خاکستر هایی که به وجودم چسبیده اند فقط گفتن انها است !
نوشتن انها تا شاید تخلیه شوند ،
راه دیگری به ذهنم خطور نمیکند ...
پس اگر روزی ، جایی ، دیدید که من درحال ابراز احساساتم هستم بدون بیان حرف های صد من یه غاز درون ذهنتان فقط از کنارم بگذرید و چه بهتر که نادیده بگیرید
( من را ) .
#feels
چی میشد اگه یه دختر با وایب مخصوص به خودش بودم یه طور خاص
جوری که فقط خودش هست
نه ، نمیخام عادی باشه
خاص !
حتی نمیتونم مثال بزنم چون در این صورت
دارم یه رویا میسازم که میخام شبیهش باشم
باید خودم باشم و این خودم بودن سخته چون چند وقتی میشه که خودم نبودم ...
زندگی یکم عجیبه
وقته پرده هارو کشیدی و
نور کمی داره تو اتاقت میاد
و اهنگ گوش میدی
و دراز کشیدی
و همه جا ساکته
انگار یه جور دیگه اس
انگار حس میکنی وجود داری
....حس میکنی ...
یه چیزی که هست اینه که بدون اهنگ
یا بهتره بگم موسیقیه پس زمینه
توی ذهنم نمیتونم بنویسم
یا حرف بزنم در اون حد
بعضی وقتا حس میکردم زمان اشتباهی به دنیا اومدم شایدم همینطوره
ولی از این قسمتش راضیم
که میتونم هنزفریمو بزارم توی گوشام
وبه زور زندگیمو ادامه بدم ...
ساله ۱۴۰۱ عه و من به صورت رندوم رفتم چنل هامو چک کنم و خیلی اتفاقی میرم تو یه چنل جدید ...
و دوسال بعد از اون شب و همه ی اتفاقات بعدش فکر میکنم به اینکه چقدر دنیا پر از اتفاقاتیه که ما نمیتونیم پیش بینیش کنیم
و اینطوریه که همه چیز پیش میره و زندگیمونو میسازه دیگه مگه نه ؟
پارسال با دوستام برنامه چیدیم
برای کریسمس امسال بریم روسیه
ولی ۳ ماه دیگه کریسمسه !
فکر نکنم امسالم این ارزو براورده بشه
حداقل میتونیم دوباره به بابانوئل آرزومونو بگیم شاید سال بعد براورده شد ...