Chris Isaak2_5330077194842570414.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
یه جمعه ی سردِ تاریک شاید پاییز شایدم زمستون و هوا بارونیه و صدای بارون و سکوت شبو کامل میشنوی.
منظورم صدای ماشینایی ان که از توی چاله های اب رد میشن.
همینجوری یه جا نشسته بودم داشتم ابجوش عسل میخوردم و به همه چیز فکر میکردم،تلویزیون روشن بود و شروع کرد راجب یه چیزی حرف بزنه و یهو ذهنم رفت یه جاایی که باعث شد یه پازلی از یه موضوعی تو ذهنم درست بشه که هنوز تو شوکم از رندوم بودنش.
این ساعت میتونستم با خوشحالی و ذوق وارد اون کنسرته بشم و یکی از قشنگ ترین خاطراتم بشه. یه هعیِ دیگه.
جالبه کلاسم ساعت ۲ و نیم تموم میشه
و کلاس بعدیم ساعت ۲ و نیم شروع میشه
وقتشه تپلورت کنم.
, Paradox ,
امروز کتاب قلب ضعیف و بوبوک رو شروع کردم.
تموم شد .
داستایفسکی با اینکه قلمش زیباس ولی اصن با پایان خوش آشنایی نداره، حتی با پایان عادی، چون حتما باید قلبتو بشکنه به هر روشی.