eitaa logo
, Paradox ,
2.2هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
9 فایل
فرمانروای اینجا ۱۲۰ سال عمر کرده . و درخت تنومند چیپسی که بهش فرمانروایی میکنه پر از خاطرات و حال و احوالاتشه. جنگل آمازون https://eitaa.com/joinchat/1731134270Cce5b4952b5 « چنل ناشناسِ شروع :۱۴۰۰/۶/۲۷ 
مشاهده در ایتا
دانلود
این ساعت میتونستم با خوشحالی و ذوق وارد اون کنسرته بشم و یکی از قشنگ ترین خاطراتم بشه. یه هعیِ دیگه.
سه شنبه ها اندازه اندازه یه هفته ی کامل انرژی میبره ازم.
جالبه کلاسم ساعت ۲ و نیم تموم میشه و کلاس بعدیم ساعت ۲ و نیم شروع میشه وقتشه تپلورت کنم.
, Paradox ,
امروز کتاب قلب ضعیف و بوبوک رو شروع کردم.
تموم شد . داستایفسکی با اینکه قلمش زیباس ولی اصن با پایان خوش آشنایی نداره، حتی با پایان عادی، چون حتما باید قلبتو بشکنه به هر روشی.
سه شنبه هارو دوست دارم چون وقتی پام میرسه خونه از خستگی میخام بمیرم.
سه شنبه خیلی زود رفتم دانشگاه کلا روزای سه شنبه درسامون یه جوریه که همشون باهم سختن‌. تایم استراحت رفتم و ینا رو دیدم و دانشگاهو بهش نشون دادم که ترم یکیه عزیزم دیگه گم نشه. قبل از کلاس آخرمم با مهسا وبهار خانوم یه استاکر بازی در اوردیم که نتیجه ی مطلوبی هم داشت. بعد کلاسم به مهسا گفتم اگه کلاست تموم شده بریم بگردیم ؟ گفت بله حتما! رفتیم شریعتی از اونجا به قصد زیارت جیزز کرایست به سمت کلیسای وانک روانه شدیم. رفتیم و رفتیم که اذان شد و تو یه مسجدی اقامه ی نماز کردیم (کردم) و پس از اتمام به ادامه ی راهمون پرداختیم. و به مقصدمون که کلیسای وانک بود رسیدیم. بعد از زیارت و دعا و دست و رو بوسی با اقای مسیح گفتیم خب حالا چجوری برگردیم؟! ما که دیگه توان برگشت اون مسیر زیاد رو نداریم که یه اتوبوسی جلومون نگه داشت گفتیم سوار شیم هرجا بره خوبه 😂 و خب به چارباغ بالا رسیدیم و تا شریعتی پیاده رفتیم دوباره.(مُردیم) اینم از این میخواستم یادم نره اولین ملاقاتم با جیزز رو ✨✝
سه شنبه بیرون دانشگاه
درون دانشگاه
امروزم روز جالبی بود- کلاس اول، با اینکه دیشب داشتم از خستگی جان به جان افرین تقدیم میکردم درسش رو کامل چند دور خونده بودم که داوطلب بشم بپرسه ازم. و ازم نپرسید (🤡 شدم ) کلاس دوم یه باخت دادم نباید جلو میشستم و کلاس سوم هم مثل همیشه اون تایم از خستگی،گیراییم از درصد هوشیاریم کمتره. و اما کلاس چهارم
کلاس چهارم هنوز شروع نشده بود و فریناز رو کنار سلف دیدم ( و یه بغل طولانیه گرم و نرم گرفتم) چون تا کلاس بعدی وقت بود یکم بیرون نشستیم حرف زدیم بعد گفت بیام کلاستون همون استادی ک آهنگ میزاره؟ گفتم بلهه بیا از قضا امروز ارائه ام داشتیم و استاد موقع حضور غیاب پرسید که تو چرا همیشه خوشحالی ؟ من اینجوری بودم که 😀 میخوایید ناراحت باشم ؟ و دیدم جدی پرسید که نه واقعا چرا اینقدر خوشحالی ؟ بعد به جای اینکه بگم اشتباه نکن از درون داغونم گفتم کلاستون خوبه خوشم میاد. و یهو گفت افرین یه مثبت😭😂(من در حال تعریف کردن جزئیات کلاسم کاملا بی فایده و الکی:|) خلاصه گذشت