eitaa logo
, Paradox ,
2.2هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
9 فایل
فرمانروای اینجا ۱۲۰ سال عمر کرده . و درخت تنومند چیپسی که بهش فرمانروایی میکنه پر از خاطرات و حال و احوالاتشه. جنگل آمازون https://eitaa.com/joinchat/1731134270Cce5b4952b5 « چنل ناشناسِ شروع :۱۴۰۰/۶/۲۷ 
مشاهده در ایتا
دانلود
اسکرین شات از زندگیم میگیرم بعدا میرم سراغش ببینم چی بود.
یه خانوم اقایی بودن با مادر مسنشون که روی ویلچر بود. *خودشونم البته مسن بودن تقریبا و یهو دیدم از دور دارن بهم اشاره میکنن بعد فهمیدم با منن،جلوتر که رفتم، گفتن نترس کاریت نداریم فقط میشه ازمون عکس بگیری ؟ :" 🤏🏻 و من از سه تاشون که عکس گرفتم. یهو مرده گفت:حالا عکس زن و شوهری نگیریم یعنی ؟ به شوخی گفت ماه عسل اومدیم 😂😭 و منم چندتا عکس گرفتم و گوشی رو که بهشون دادم گفت ۳۰ ساله ازدواج کردن. واقعا از میزان توجهش به عکس با خانومش بعد از ۳۰ سال ازدواج خوشحال شدم :")
بالاخره سنا رو بعد از ۲ سال دیدم. * وقتی دوست صمیمیتو دوسال نبینی 🤡 میفهمی واقعا دیگه همه چیز مثل قبل نیست
شارژ گوشیت ۸ درصده و تو جاده ای ولی خب استرینجر ثینگز اومده.
خوشحالم برای حضور امیبیث 😭
ولی خب گذاشتم برم خونه ببینمش .
پشمونم. پشیمونم از اینکه مشهد نموندم و برگشتم اصفهان 😭
اینو تو راه برگشت گرفتم. دوسش دارم.
فکر کنم که وقتشه تعریف کنم مشهد چیشد.
ما قرار بود اولِ هفته بریم مشهد که بخاطر خواهرم که حالش بد بود (آنفولانزا)نرفتیم. فرداش گفتیم که نه حیفه، بریم😂 عصر رسیدیم مشهد و بعد از نماز عشا من فاطمه رو دیدم،اومدیم بشینیم پیش هم که حرف بزنیم یهو باباشو دید و خواست به باباش بگه که پیش منه باباش گفت دارن برمیگردن خونشون و به دوستتم بگو بیاد حتما اگرم اجازه ندادن بهش ما زنگ میزنیم به خانوادش راضیشون میکنیم 😂 اقا هیچی دیگه من رفتم خونشون و واقعااا خوش گذشت *اینقدر خندیدم که گونه هام درد میکرد. بعدشم ۹ شب برگشتم حرم و تا صبح تو گوهرشاد و ازادی و انقلاب میگشتم. ۸صبحم کلاس انلاینای دانشگاهو داشتم و خوابم گرفته بود واقعاااا. ولی چون فقط یه روز مشهد بودیم نمیخواستم بخوابم یا وقتم هدر بره. نمیدونم پایان صحبتامو چیکار کنم ولی پایان.
حق: