1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پ.ن: آروم تر از اونی که کنارته نماز میخونی که حس نکنه داری ازش کپی میکنی 😭😂
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[Part 1]
*اینجا فقط زیرسازیاشو انجام دادم و باید میزاشتم تا خشک بشن رنگا.
و ممنونم از دختر خالم که مجبورم کرد بوم بگیرم و برم خونشون نقاشی بکشیم.
بوم اونم خیلی قشنگ شد.
, Paradox ,
از خیلی وقت پیش بخاطر تعریفای خانوم ریح دوست داشتم کتاب "کلمه های آبی تیره"رو بخونم و امشب شروعش کرد
امشب تمومش کردم.
داستانِ طولانی ای بود که زود تموم شد انگار.
با تک تک کاراکترا میتونستم زندگی کنم
غم ریچل و درک کنم،درموندگی هنری توی عشقش و کال و جورج. کنسرتای لولا.
کتابخونه ی نامه ها و تمام اتفاقاتی که باعث شد خوش بگذره.
شاید بهتر بود عجولانه راجبش ننویسم
ولی حسی که الان داشتم سخت بود گفتنش به هر حال.
و یهو امشب فهمیدم که با تموم شدن این کتابم،شاید از روتین کتاب خوندنم فاصله بگیرم و این بد ترین احساسیه که دارم.
تقریبا پارسال، از شروع دانشگاها بود که من شروع کرده بودم پشت سر هم کتاب بخونم،
و این واقعا روتین زندگیم بود
روتینی که بینهایت دوستش داشتم و باعث میشد خیلی بیشتر خودمِ واقعی خوشحال باشه.
و الان فکر نمیکنم برای کنار گذاشتنش اصلا اماده باشم.
فقط میدونم که سخته خیلی برام.
بعضی وقتا چیزایی که فکر میکنی خیلی وقت بتونی باهاشون باشی دقیقا برعکس، همونجایی که این فکرو میکنی باید رهاشون کنی. با تمام علاقت.
و ناراحتی که هیچ وقت خوب نمیشه.
باور کن حتی با گذر زمان-
و آرزو یا حسرت برای درست شدنش.