, Paradox ,
کاش یه لحظه فقط یه لحظه حواسم پرت میشد و به اینکه هنوز سارا پیام نداده فکر نمیکردم
نمیدونم چی شد ک تصمیم گرفتم دفترچه خاطراتمو بخونم و دوباره یادم بیوفته :
پیشنهاد من اینه که دفترچه خاطراتو نباید خود آدم بخونه. باید توی صندوقچه گذاشت تا نوه ات یه روز پیداش کنه و با کنجکاوی همشو بخونه.
چون برای اون جالبه ولی برای تو فقط یاداوریِ چیزاییه که نباید یاداوری بشن.
, Paradox ,
دوست داشتم اینم از امشب اینجا بمونه :")
توی ماشین بودیم،پسر عمم بهم شکلات تعارف کرد دقیقا اون شکلاتا بودن و یاد اونا افتادم)
خلاصه :
امروز با اینکه حالم خوب نبود اصلا ولی رفتم پیش بچه ها و واقعا خوش میگذره پیششون.
اونو بازی کردیم * مهدیا ۳ ردیف کارت داشت تا فردا بازی ادامه میداشت اگه اذان نمیشد. بعد اذان فاطمه کیک و شیرکاکائو خرید نور بخشید به محفل کوچکمان.
یسنا برام برچسای آنشرلی آورد خیلی قشنگن 😭
و خیلی شانس اوردم که برگشتنی به اخرین اتوبوس رسیدم.
#خاوطره
ماه رمضونا واقعا جالب ترین تایم تیک تاکه
در حدی که دلم برا تراویح رفتن بقیه تنگ شده بود 😂