یه دختر که ۱۷۵ سال پیش توی یه شهر کوچیک نزدیک گرینویچ زندگی میکرد
و ارزو داشت که یه مثل هم سن و سال هاش
یه لباس بلند با چین های قشنگ داشته باشه
روز ها توی اتاق زیر شیروونیش با خودش حرف میزد و خیالبافی میکرد
طراحی میکرد
عصر ها که هوا خنک میشد میرفت بیرون و از باغ نزدیک خونشون یه دسته گل با خودش میوورد خونه تا اتاقشو تزئین کنه
بعد یه مدتم که خشک میشدن همشون رو نگه میداشت
نمیدونم وقتی بزرگ شد چه اتفاقی براش افتاد ـ
ولی امید وارم یه ملکه شده باشه
همونطور که تو تخلیاتش با لباس پف دار و چین خورده اش توی قصر راه میرفت
#feels
•••••••••••••••
@chips_mast