, Paradox ,
نمیدونم چرا تصمیم گرقتم کمدمو خالی کنم وسط اتاق تا جمعش کنم ... وقتی میدونم حالشو ندارم الان از وس
هنوزم جمع نکردم و واقعا بده
واقعا یکی از نیاز های شدید روحیم اینه که
با چند تا دوستام از صبح تا شب خنده در وایکیکی رو ببینم
یا شایدم وسطاش ترای نات تو لف هم بزاریم :'
چقد حس عجیبیه مثلا یهو دوستتو ببینی تو یه عروسی بعد بفهمید باهم فامیلم شدید
وای خیلی جالب میتونه باشع
, Paradox ,
برای بدبختی شیرین ... یه مثال بزنید :
خودم اول میگم :
اون جمعه هایی ک وسط مدرسه ها میدونستم دوستام درس نمیخونن ولی میرفتم درسای عقب موندمو میخوندم
واقعا شیرین بود حس خفنیه
ولی بد بختی بود واقعا
میکسش میشه همون بد بختی شیرین