امسال میخاستم تک تک روزای تابستونو بنویسم توش چیکار کردم که اخر تابستون نگم چطوری گذشت چه زود تموم شد
بعد دیدم که پوچیه مطلق رو چطوری بنویسم
قسمت آخر روباه نه دم ۲
یه دیالوگایی رد و بدل میشد که
میشد حدس زد یه کره ای بعد از دیدنش
غیرت ملیش به وجد اومده و داره با افتخار
بهشون نگاه میکنه
و همچینین میشد حدس زد همه کیدرامرا برای جداییه دوباره ی لی یون و لی رانگ دارن
در بغضی عمیق به سر میبرن
میخام جهت اینکه یادگاری اینجا بمونه بگم که
روز آخر امتحانا قبل امتحان
یکی از دوستامو که نمیزاشت کسی بغلش کنه
بغلش کردم (مهتاب حس بردن دارم بعد یه سال تلاش )
بعد امتحانم یکی از بچه هارو بغل کردم که قدش بلند بود وای خیلی خوب بود
بعدش یهو بقیه بچه هام اومدن بغلمون کردن و اون وسط بین یه عالمه بغل بودم و مثل آبشار اکیلی بود وجودم 😂😭✨
#خاوطره