لحظه ای که متوجه بشم حریم خصوصیم خدشه دار شده اون موقعه که یه ادم عصبانیه بد میشم
از ساعت ۴ و نیم صبح بیدار شدم
برخلاف میل باطنیم که داد میزد : برو بخوااابب
رفتم حموم و بعدشم
کلی پیانو تمرین کردم
نزدیکای ظهر رفتم خونه ی دوستم تا باهم بریم خونه اون یکی دوستمون که تولدش بود
رفتیم اونجا و تنها تو یه اتاق تنها و غمگین پیداش کردیم 🤏🏻 😭
دیگه با بغل و مسخره بازیو اینا اوضاع رو درست کردیم و من به عنوان مادر اکیپ براشون بلال درست کردم روی اجاق گازِ خونه ... اره یکم اولاش حس کردم داره بد پیش میره ولی وقتی اماده شد دیدن که خیلی خوشمزس و من ۳ تای دیگم درست کردم
اون یکی دوستمونم از راه رسید و مسخره بازیامون اغاز شد
انیمه دیدیم بستنی و کیک خوردیم
و کنارشون واقعا خودم میشم و خوشحالم
تولد دوستم بود ولی شاید من بیشتر از اون خوشحال بودم
خلاصه امروز خیلی خوب بود :]
#خاوطره
وای 😂
دم در خونه نشستم با یه کیسه موز 🍌
و داشتم موز میخوردم یهو دختر همسایمون اومد
من : نترسید نترسید منم !
اون : عه پشت در موندی ؟ میخایی بیایی تو و *این تعارفا
من : *گاز زدن موز نه نه مرسی ممنون 😂
نیم ساعتم از برگشتم به خونه نمیگذره ولی تمام انرژی خوبی که برای هفته هام ذخیره کرده بودمش همین الان تموم شد .