eitaa logo
, Paradox ,
1.7هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1.1هزار ویدیو
9 فایل
فرمانروای اینجا ۱۲۰ سال عمر کرده . و درخت تنومند چیپسی که بهش فرمانروایی میکنه پر از خاطرات و حال و احوالاتشه. جنگل آمازون https://eitaa.com/joinchat/1731134270Cce5b4952b5 « چنل ناشناسِ کاشت درخت چیپسمون :۱۴۰۰/۶/۲۷ 
مشاهده در ایتا
دانلود
حق -
امروز صبح واقعا ؛ یخ ؛ زدم -
سر زنگ عربی درسو میفهمیدم . نمرمم بهتر از چیزی شده بود که فکرشو میکردم . مسابقه مو دادم و خودم راضی بودم . و یکی از داورا رو از قبلا میشناختم خیلیی خوشحال شدم دیدمش باز زنگ دوم سر ادبیات یکم حالم بد شد و دوستم اصرار کرد دیگه اومد منو برد اتاق بهداشت منم تا آخر زنگ تو اتاق بهداشت دراز کشیدم ) زنگ دینی ام خوب بود . در کل روز خوبی بود ✨ و آخر زنگ دینی ام اومدن دنبالم و با یه نگاه بچه ها من رفتم شما بمونید ، کلاسو ترک کردم 😂 ۱۱/بهمن/۱۴۰۲
دلیل دیگه ای جز اینکه عسل حتی وقتی مریض میشه منم مریض میشم ؟🚶🏻‍♂
پرستارای مهربون که خوب امپول میزنن گلی از گلهای بهشتن .
منظورتون چیه که نیم ساعت ۱۰ نفره بازی کنیمم ؟
هم خیلی خوشحالم هم برا گریه طارمی ناراحتم.
سلام ، من یه دانش آموزه سال اخر رشته تجربی هستم . و میخواستم بگم از پزشکی متنفرم !
شبتون بخیر .
امروز تو راه برگشت به خونه با دوتا کلاغ دوست شدم و هرچی پسته داشتمو دادم خوردن . و تا خونه همینجور دنبالم میومدن :"]]
راستیی امروز مدرسمون حوزه مسابقات بود و یناا رو دیدمم و اتفاق خیلی خوشحال کننده ای بود واقعا ‌.✨^^
و همچنین یکی از داورای مسابقات یه خانومی بود که قبلا دبیرمون بود تو راهنمایی و من یادم نمیومد دبیر قرآن بود یا دینی و همچیننن من ماسک زده بودم و مطمئن بودم منو یادش نمیاد و اگه سلام کنم سه ساعت باید توضیح بدم که فلانی ام . آخرشم یادش نیاد . قسمت شگفتانه ی داستان اینه که آخر سر چشم تو چشم شدیم و یه لبخند بزرگی زد و گفت حالت چطوره و اینا و اسممو تقریبا یادش بود وای بعد دیگه اصن اینقخقخب شدم از اینکه یادش بود منو . و گفت معلم قرآنمون بوده 😂 وای این مال خیلی وقت پیشه خیلی حافظه ی خفنی میخواد که یادش باشه اصن در شوک هستم