امروز تو راه برگشت به خونه با دوتا کلاغ دوست شدم و هرچی پسته داشتمو دادم خوردن .
و تا خونه همینجور دنبالم میومدن :"]]
راستیی امروز مدرسمون حوزه مسابقات بود
و یناا رو دیدمم و اتفاق خیلی خوشحال کننده ای بود واقعا .✨^^
و همچنین یکی از داورای مسابقات
یه خانومی بود که قبلا دبیرمون بود تو راهنمایی
و من یادم نمیومد دبیر قرآن بود یا دینی
و همچیننن من ماسک زده بودم و مطمئن بودم منو یادش نمیاد و اگه سلام کنم سه ساعت باید توضیح بدم که فلانی ام . آخرشم یادش نیاد .
قسمت شگفتانه ی داستان اینه که آخر سر چشم تو چشم شدیم و یه لبخند بزرگی زد و گفت حالت چطوره و اینا و اسممو تقریبا یادش بود وای بعد دیگه اصن اینقخقخب شدم از اینکه یادش بود منو .
و گفت معلم قرآنمون بوده 😂
وای این مال خیلی وقت پیشه خیلی حافظه ی خفنی میخواد که یادش باشه اصن در شوک هستم
همیشه تو راه برگشته خونه از جلوی مدرسه راهنماییم رد میشدم .
ولی امروز واقعا یه حس عجیبی داشت یه حس دلتنگیه خیلیی زیادییی از اون روزا اومد تو وجودم .
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و بعدش حس خوبی نداری و از اول میخونی 😂😭
گردش زمین به دور کهکشان راه شیرکاکائویی و منظومه شمسی باعث شد بعد از گذشت ۶۵۷۴ روز به عنوان یک ساکن سیاره ی زمین ۱۸ امین زمستان عمرم رو تجربه کنم .
در تمام این مدت احساسات زیادی رو تجربه کردم ، از قبیل خوشحالیه برخورد دونه ی برف با پوست صورتم
ناراحتی از مرگ بوته ی توتفرنگیم .
ترس از موجودات خفته ی درون تاریکی ها .
عصبانیت از خودخواهی های آدمیزاد های یک سر و دوگوش .
و ...
این مدت زمان کمی برای کسب تجربه نبود ، و به قول معروف موهامو تو اسیاب سفید نکردم یا ، یکی دو پیرهن بیشتر پاره کردم ( که واقعا پاره کردم )
در این مدت من یک به اصطلاح یک
" آدم" بودم.
و تلاشم برای انسان شدن بود اما امسال هم که تمام شد ولی تا آخرین روز از زندگیم تلاشم برای
" آدم نبودن و انسان شدن خواهد بود "
در آغاز ۱۸ امین فصل از زندگینامه ام با قلمی پر رنگ مینویسم : روزی در چمن های گرین گیبلز دراز میکشی و درحالی که آسمانِ آبی و بینهایت را نگاه میکنی لبخندی واقعی تر از همیشه روی لبانت نقش میبندد .
این فصل قراره پر از سر بالایی ها و سراشیبی ها باشه که امیدوارم با حضور همه ی عزیزانم بتونم با موفقیت به فصل بعدی برسم . و "خدام همراهم باشه"
۱۳ امین روز از بهمنِ سال ۱۴۰۲ .
| تولدم مبارک |
هدایت شده از ؛کاتوره
1402 / 11 / 13
به سن قانونی رسیدنت مبارک همزاد ابدی ؛
یکی از شیرین ترین تجربه های دوستی مجازیم تویی و این تا همیشه توی قلبم خواهد موند ،
امیدوارم سال جدید زندگیت پر از اتفاقاتی باشه که لبخند بیارن روی لبات و به هدفات برسی و باهمدیگه با قدرت به وانس بودن ادامه بدیمم و در ضمن ، بتونیم همو ببینیم :)))
HBD BESTIE ;)♡