اول از همه دوستم اومده بود . و بودنش فقط کافیه که خوشحال باشم اون روز . بعد از اون زنگای تفریح به پرتو های خورشید که دارن برفای عزیزمونو اب میکنن نگاه میکردیم درد ناک بود . البته دو زنگ ریاضی پشت سر هم اونم درس نفرین شده آمار خوشایند نبود . و زنگ اخر فهمیدم کتاب ادبیاتمونم تموم داره میشه تقریبا و چقدر زود عذاب کشیدنمون به اسفند و ماه اخر رسید و تفکر اینه انگار همین دیروز بود که سر کلاس ادبیات معلم داشت خودشو معرفی میکرد و درس اول رو شروع میکرد . بعد از مدرسه با اون یکی دوستم از اون مسیر خوشگله ی همیشگیم اومدیم و حقیقتا خوش گذشت 😭😂✨ پس #خاوطره