مداد رنگی گمشده زیر درخت چنار
سوار ماشین گذری شدم، دیدم صندلی عقب نون گذاشته جلو نشستم، پیرمرد نحیفی بود. تو راه دیدم هی برمیگرده
حس میکنم خیلی اتفاقای این مدلی برام افتاده که یادم نیس کاش یادم میامد بیشتر میخندیدم😂
مداد رنگی گمشده زیر درخت چنار
کاش این حس خنده متوقف نشدنی رو روزا داشتم
فک کنم فهمیدم روزایی که فعال ترم و سخت میگذره اخرش اینجوری ختم میشه با قهقهه به قهقرا میرم
کلا هرچی خودتو از یه چیزی محروم کنی وقتی بهش برسی بیشتر کیف میده بهت مثل مجازی سریال و ....
گفت احوالت چطور است گفتمش عالی ایست مثل حال گل حال گل در چنگ چنگیز مغول
مامانم بعد اینهمه سال یادش افتاده اون روزی سوار تله کابین شده سرش گیج میرفته و ترسیده من از دستش بیفتم و میگفت خوب شده دادمت دست بابات و گرنه چی میشد😂🥲