مثل اینکه اسنیپ برگشته و من چقدر خوشحالم
یاد چنل قبلیش دایناسور بخیر
نوشتن احساسات خوب بهشون ماندگاری میده هر دفعه میای نگا میکنی میره زیر زبونت طعم اون حس
البته که برا احساسات بدم همونه
کلا نوشتن یعنی موندگار شدن
عمر نوشته ها از عمر احساسات ما خیلی بیشتره
دلم حمایت میخواد نمیدونم چرا با اینکه مامانم و بابام اینکارو میکنن انگار بازم کمه انگار مطمئن نیستم
دلم الان یه ادمی عین خالمو میخواد
دلم فقط میخواد ضعف خودشو کم کاریاشو بندازه تقصیر این و اون و گرنه انگار هیچی کم نیس
انگار من کمم انگار نمیخوام که باشم اونجوری که باید
مداد رنگی گمشده زیر درخت چنار
از مجازیم خستم انگار یه چیز دور و غیر واقعیه
ای کاش لاقل اونقدری که تو مجازی با آدما در ارتباطم حضوری و واقعی باهاشون ارتباط داشتم
ولش کنین اصن
ماه من غصه چرا؟؟
آسمان را بنگر هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد
یا زمینی را که،
دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست