eitaa logo
مداد رنگی گمشده زیر درخت چنار
13 دنبال‌کننده
219 عکس
48 ویدیو
1 فایل
شروع دوباره من
مشاهده در ایتا
دانلود
از در خونه میام تو اصن زندگی عوض میشه
تو پانسیون وقتی همه میرن و یکی دو نفر میمونیم آخر شبا بازم ارووم حرف میزنیم طبق عادت و مسئول اونجا صداش درمیاد اونم خسته میشه از اینهمه سکوت ولی جدا آخر شبا کیف میکنیم
مامان بزرگم حالش زیاد خوب نیس مسموم شده میشه لطفا یه دونه صلوات برا زودتر خوب شدنش بفرستین ممنون
وای تو پانسیون به زور جلو خودمو میگیرم نخندم
لامصب من میخوام قهقهه بزنم
اصن وضعم خراب به هر چرتی خندم میگیره
اون خنده های تا مرض ترکیدن ولی بی صدا کجایین
خداروشکر میگن آتیش سوزی جنگلای هیرکانی هم مهار شده
امشب دیگه مسئول پانسیونم داشت میرفت و هنوز دنبال من نیومده بودن بعد اومدن دنبالم فاطمه آبجیم میگفت نهه برو تو من بیام دنبالت مسئول پانسیون گفت دیگه ما رفتیما میخوای تو برو
بعد چن روز فشار الان دیگه اشکم واقعا دراومده
هدایت شده از - قرین -
مادرم ، آن روزها ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که پدرت هر صبح با بوسه از زیر گلویت سیراب شد . ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که فقیر از گردنبندت ثروتمند شد . ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که به فرزندانت اجازه دادی در زیر کساء روند و عاقبت بخیر شوند . ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که با لبخند به سؤالات زن پاسخ دادی تا آرام و مطمئن شود . ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که دستپخت خوش نانت یتیمی را از گرسنگی نجات داد . ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که علی محزون و زخمی از جنگ‌ها برگشت . ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که بلال در رسای دلتنگی‌ِ پدر اذان گفت . ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که علی برای سال‌ها خانه نشینی آمد و ایستاده بودی پشت همین در و تکیه داده بودی به همین دیوار که یک‌وقت مردت ، علی را این‌گونه با خود نبرند .. حالا مادرم این شب‌ها ایستاده‌ای پشت همین در و تکیه دادی به همین دیوار که برای امتت دعا کنی و در گوش‌شان توسلوا بالزهـراء واطمئنو بگویی چرا که غریق ماییم و دو دست نجات تویی ، تویی ، تویی:))))))