هدایت شده از ‹روزیکهسبزمیشوم.›
قهوه ای دم شده، از دلش زندگی میگیریم.
فالِت بگیروم؟
اوهم ؛ این تقدیمی نیست صرفا جهت *پیدا کردن دوستان اهل دله.
میخوای بدونی چجوری با یار گمشدت آشنا میشی؟ پس این پیام رو بازارسال کن و لینک رو برام اینجا* بذار.
*/
هدایت شده از ر࣫͝وناک𐙚ִִ
« روز دوم آن، روز بهمن و عید است که برای توافق دو نام [ نام روز و نام ماه] آن را بهمنجنه [بهمنگان] نامیدهاند. بهمن، نام فرشته موکل بر بهایم [چهارپایان] است و بشر برای آبادانی زمین و رفع حوایج، به آنها نیازمند است...
در دیگهایی از جمیع دانههای خوراکی غذایی میپزند و آن را با شیر خالص میخورند. میگویند این غذا حافظه را زیاد میکند و در این روز کنار رود و جوی، گیاه باید چید و روغن باید گرفت و بخور و سوزاندنی تهیه کرد.»
ولی جدا وقتایی مغزم نمیخواد همراهی کنه هیچ جوره نمیکنه
هر دفعه یجوری سردرگم میشم که خدا برسه به دادم
دیشب اونقدر بی حس بودم خیلی وقت بود اینجوری نشده بودم انگار هیچی از خودم تو وجودم نمونده بود
خالی خالی
ذهنم واقعا از همچی خالی بود
ولی خب اکثر این مواقع با یه تیکه لنگ از خودم دوباره پامیشم و از یه جایی شروع میکنم ولی بازم انگار یه چیزی کمه
اشکال نداره ولی ..
میگن خلبان هواپیما هم از اول حرکت کل مسیر حرکتش تا مقصد رو نداره
بلکه هر لحظه فقط درجه درست برای حرکت بعدی رو پیدا میکنه
ما آدمام همینیم ولی خب چیزی که مهمه اینه که اون مقصده رو بدونیم که کجاست و چیه نیازم نیس صددرصد بدونیمش
ولی باید گوشه ذهنمون اون رو داشته باشیم، یه نقشه کلی از چیزی که میخوایم داشته باشیمش
اگه این نباشه آدم یادش میره اصلا خلبان زندگیشه و اون وقت وای به حال مسافرا😂🤡
حالا اصن اون مسافرا چیان؟
نمیدونم شاید اهداف کوچیکشن
چشمه
ولی خب اکثر این مواقع با یه تیکه لنگ از خودم دوباره پامیشم و از یه جایی شروع میکنم ولی بازم انگار یه
فقط کاش یادم نره دست خودمه و یجورایی خلبانش خودمم
اکثرا یادم میره و دوباره همون آش و همون کاسه
شایدم همون کاس و همون آشه😂(اشاره به پایتخت)
چشمه
ولی خب اکثر این مواقع با یه تیکه لنگ از خودم دوباره پامیشم و از یه جایی شروع میکنم ولی بازم انگار یه
چقد نامفهموم صحبت میکنم یجوریه
وقتاییم یه چیزی رو توضیح میدم برای کسی دقیقا با همون لحنی که تو ذهنم حرف میزنمه و نمیفهمن حرفمو