یادش بخیر تو اردیبهشت درست یه ماه قبل نهاییا میخواستیم بریم سفر ولی من خیلیی دو دل بودم آخرش رفتم یه هفته مدرسه نرفتم و خیلی اون سفر به جونم نشست رفتیم قم و حرم حضرت معصومه))))))
بعد از یه خانه سالمندان تو تهران کاروان اومده بود اونجا و واقعا باحال بودن
یه پیرمردی بود کمرش قوز داشت و به سختی میتونست راه بره بعد همه با آسانسور میرفتن بالا این اومد با پله ها بره بالا عصا رو جمع کرد
و با یه سرعت عجیبی رفت بالا که من برگام ریخت
رفته بود پای اسانسور تا اونا بیان بتونه سیگار بکشه
عشق سیگار طرفو اینجوری پرانرژی کرده بود🤣🥰
هدایت شده از ˖ درختِ بیستساله𐇲 ˖
- « تقدیمی از طرفِ درختنوزدهساله »
این پیام رو فور کنید تو چنلتون و لینکتون رو بزارید اینجا🧺
تا من بهتون بگم اگه قرار بود شما در قالبی غیر از قالب انسان ، در این دنیا حضور داشته باشید ، در چه شکل و شمایلی پدیدار میشدید ˖ یه تصویر از شما در اون قالب:›
(ممکنه اون چیز به بزرگی خورشید یا به کوچیکی جاکلیدی باشه! کسی چه میدونه🤏🏻)
*ظرفیت: ۴۰ چنل(^^)