داشتیم میرفتیم حرم و تو ترافیک دو نفر از یه ماشین پیتزا نذری دادن بهمون و گفتن نذر حضرت زهرا بعد همون لحظه ای بود من سر یه چیزی ناراحت بودم و اشکم داشت در می اومد و اینکار این ادما خیلی حس خوبی بهم داد
تو حرم اتفاقی با یه خادم شوخ هم صبحت شدیم که حرفاش و خودش وایب خیلی خوبی میداد