داشتیم میرفتیم حرم و تو ترافیک دو نفر از یه ماشین پیتزا نذری دادن بهمون و گفتن نذر حضرت زهرا بعد همون لحظه ای بود من سر یه چیزی ناراحت بودم و اشکم داشت در می اومد و اینکار این ادما خیلی حس خوبی بهم داد
تو حرم اتفاقی با یه خادم شوخ هم صبحت شدیم که حرفاش و خودش وایب خیلی خوبی میداد
تو این سفر فهمیدم که من وقتی گشنمه غذا نمیخورم من فقط هوسی میخورم و همینه که چاق شدم
هیچ جوره نباید محل به حس و حال بد بدم و گرنه کل روزمو خراب میکنه و خب اگه مشغول باشم و یا در حال برنامه ریزی برا قدم بعدی حالمو خوبه
هدایت شده از بهارنارنج☕️
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا