چشمه
حالم از با آژانس اومدن بهم میخوره دیگه
بعدش فک کردم کاش با بهار اینا اومده بودم خونه البته راهشون دور میشد
توی اردو هم اونشب که بچه ها همه دور هم جمع بودیم و حس بدی داشتم بهار تنها کسی بود که باهام یکم حرف زد و کلا تو اردو وایب آرامش میداد
البته خیلیا حرف زدن ولی من اینو یادم مونده بود
تو کلاس یه دختره بود که رفته بود کنکور اردیبهشتو داده بود واقعا تجربه عجیبیه
ولی ترس آدمو از کنکور کم میکنه
بیعت اعراب با مختار بیعت عشیره ایست
ما ثابت میکنیم بیعت عجم بیعت ایمانیست
عجب حرفی زدی مرد