تا میای یه چیکه مغرور شی به خودت قشنگ میزنه زیرگوشت یادت بمونه قدرتی نداری
خوبه باز
وا یعنی چی که مدیر گفته یه ماه تابستون بیاین مدرسه زیستو تموم کنین و در طول سال نیاین کلاس زیست
عجیبا غریبا
قدری که فامیل و اطرافیان نسبت به زندگی من کنجکاون و مشتاقن من خودم نیستم
مداد رنگی گمشده زیر درخت چنار
قدری که فامیل و اطرافیان نسبت به زندگی من کنجکاون و مشتاقن من خودم نیستم
قبلا آدما همو میدیدن حالت رو میپرسیدن الان اینجورین درس میخونی کلاس میری کلاس چندمی اه کنکور داری وای تو فلان میشی بهمان میشی کاش میتونستم بهشون بگم به تو چه اصلا وا
هدایت شده از نسل زد(:
این وجه از بزرگسالی متعجبم میکنه: اینکه دیگه درست شدن خیلی چیزها رو خودم نمیخوام، اینکه بعضی چیزها اونقدر که باید برام مهم نیستن و حتی اینکه دلم نمیخواد برای یهسری چیزها تلاش کنم.