کمی باید از شرح حالِ روز های مرداد ماهم برایتان بگویم،
وقتی سفر عشق را شروع کردیم، ما بین سفر به بیستون خوردم..
دستم را از پنجره بیرون بردم و به باد اجازه دادم دست هایم را بارها نَوازش کند، بیستون به من بوی زندگی داد
نفس کشیدم در هوایش،
بو کشیدن عشق را !
راستی فرهاد کجا بود؟
در پی شیرین؟
با خودم گفتم ، کاش من هم معشوق کسي بودم..
کاش فرهادی برایِ رسیدن به من با تیشه بیستون را میکند،
محبوب ِ من..
وقتی به بیستون رسیدم به شما فکر کردم،
به دست هآیتان که دور از دست هایم است و به فکرتان که چقدر به من نزدیک است..
محبوب ِجانم؛ چندی است ننوشته ام از حالِ این روزهایم، نویسنده ام ولی چندی است از عشق ننوشته ام، از هیچ چیز ننوشته ام!
این روزها کاهل شده ام در نوشتن و نویسنده بودن،
انگار نیاز به چندی مرخصی دارم،
مرخصی برای فکر کردن!
مهجور خودم را در این روزها روی زمین میکشم برای یافتن کمی لبخند های پی در پی و واقعی، خودم را روی زمین میکشم برای پیدا کردن کمی اکلیل سبز جهت آرامش روحم و درخشیدن ستاره هاي قلبم،
راستی محبوب جانم!
شما میدانید خوشبختی من کجاست؟
هرچقدر میگردم در کتآب ها و روزنامه ها و مجله ها پیدایش نمیکنم..
شما میدانید خوشبختی من کجاست؟
این روزها اما زیادی به خیال بودنتان نزدیکم و از خیال نبودنتان دورم،
لذت بخش است خیال اینکه کنارم نشسته اید و برایتان چای بهارنارنج دم میکنم ،
از بحث اصلی اما انگار کمی دور شدم..
داشتم از بیستون میگفتم،
از مشق عشق فرهاد برای شیرین
راستی که فرهاد چه در آغوش و قلب شیرین دیده بود که میخواست برای عشق و رسیدن به او به بیستون تیشه بزند ؟
بیستون بزرگ بود و محکم و سخت،
مثل خاری درشت ما بین کویری گرم و سوزنآک،
اما عشق چه کرد با خار؟
عشق خار ها را گل کرد و آفتاب را ابر پاچید،
عشق همه چیز ها را عوض میکند ،
عشق قید و مکان را از میان میبرد و نفس آدم را میبرد،
قلب را به هیجان وادار میکند و دست ها را به گرفتار کردن دست های معشوق وا میدارد،
عشق فقط عشق است و در دنیا عشق همه چیز است..
و در آخر..
دیشب صدایِ تیشه از بیستون نیامد،
شاید به خوابِ فرهاد، شیرین رفته باشد:)
پ.ن: چندی بود ننوشته بودم،
گویا برای همین متنی که نوشتم ریشه ریشه شد و جاهاییش بی ربط به موضوع اصلی شد..
خلاصه که متاسفانه کمی مطلوب ننوشتم،
به امید اینکه نوشته بعدی از دلم بر آید و بر دل شما نشیند.
• جادههای پیشِ پا افتادھ بسیارند، لیک
ای دلِ راهی ! حواست هست که این راهِ کیست ؟