اینجور آدمها عاشق عمیق شدن توی هنر، حرف زدن در دل ِطبیعت و دیدن درختان هستن شاید خیلی عجیب باشه اما بعضی وقتا بقدری کلافه میشن که طبیعت اونارو آروم میکنه ؛
دنیای امروز زیاد براشون هیجانانگیز نیست و سکوت طبیعت رو با هیچچیزی عوض نمیکنن، انگار طبیعت دوباره اونهارو زنده میکنه و این رو همه درک نمیکنن :))🪐
رو در خروجی یه کافه نوشته بود: «آدم کسی رو که بیشتر از همه دوست داره زودتر از دستش ناراحت میشه. این حساسیت از دوست داشتن زیاده.. پس لطفا درکش کن نه ترکش..» حقیقتا قلبم از این جمله..
یهجایی پونه مقیمی توی کتابش خیلی قشنگ میاد میگه که :
[ از انسان بودنمان نترسیم، از ناکامل بودن نترسیم، از نقص داشتن از نیاز داشتن و برآورده نشدن نیاز، از نرسیدن و نداشتن، از ناراضی بودن و ناتمام ماندن و "راحت بودن" ؛ راحت بودن با تمام آنچه نداشتیم و نداریم. انسان بودن اتفاق بزرگی نیست، اما راحت بودن با "انسان بودنمان" اتفاق بزرگیاست. "ما همه ناکاملیم" ..🌱 ]