از یکی کتاب قرض گرفتم، و حدس بزنید بین صفحاتش چی پیدا کردم؟ یه قایق کاغذی ِکوچولوی بانمک :)))
یه جملهای خونده بودم که دوستش دارم، جالب بود. میگفتش که.. "چیزهایی که داری برای تو نیست؛ چیزهایی که دادی برای توعه" :)
همه آدما قرار نیست که توی زندگی ما بمونن بلکه خیلیاشون میان تا با حضورشون باعث بشن تا ما به آدمی که باید بشیم و باشیم تبدیل بشیم...
دردهای ِقدیمی مثل زغالهای خاموشاند، شاید سرد به نظر برسند، اما اگر یاد بگیری با آنها درست کنار بیایی، میتوانی آتشی از دلشان بسازی؛ آتشی که شبهای تاریکت را روشن و جانت را گرم نگه دارد.. یادت باشد، تو خودت همان نوری هستی که این راه را روشن میکند... :)✨
[ حقیقت ِانسان در چیزی که نشان میدهد نیست؛ حقیقتش در چیزیست که
از ابراز ِآن عاجز است..🪞 ]