#پارت۷۵
رفتم بالا و در زدم
خاله لیلا در و باز کرد
محکم بغلش کردم
= کجا بودی دخترم دلم هزار راه رفت
این لباس چیه؟
- وای یاسیییییی کجا بودیییی
< خوبم دورتون بگردم
میگم خاله
رفتم تو و لباس هام و عوض کردم و ماجرا رو توضیح دادم
جانا برگاش ریخته بود
خاله لیلا هم باهام احساس هم دردی میکرد
خوشحال بودم که هستن
یه درد خفیفی توی قلبم پیچید ولی فاقد اهمیت
+ بستنی نمیدی به ما؟
< چرا که نه لباس بپوشید همه امشب مهمون منید
- هوهوووووو
= راضی به زحمت نیستیم یاسی جان
< نهوبابا چه زحمتی
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝒄𝒉𝒔𝒉𝒎𝒂𝒏 𝒐𝒐👀⛓️
مهدیسسسس پارتتتت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#پارت۷۶
آماده شدیم
سوار ماشین شدیم
مامان و حامی جلو
من و یاسی عقب
با موزیک با یاسی کلی داب گرفتیم
+شما دوتا چرا انقدر عشوه میاین؟😂
-شما جلوتو بپا
+نمیذارین دوتا دلبر دارن دلبری میکنن چجوری میشه جلو رو دید؟
=میگم شما دوتا نمیخواین عقد کنید؟
<عقددددد؟
=اره خاله جان
تکلیفتون مشخص بشه
این اقای عاشقم زودتر به عشقش برسه
<عام خاله میدونم مزاحمتونم بخدا میخواستم برم خونم ولی حامی نذاشت
=نهههههههه تو مثل جانا میمونی واسم کلی هم خوشحالم که پیشمونی اصلا از این فکرا نکنیا نمیذارم که بری
<دورتون بگردم اخه
=لازم نکرده دخترم
-خب داداشم کوره اینجا وایستا خو دیگه