#پارت۷۲
یه پیام کوتاه اومد:
+منتظرم باش
یعنی چی؟
نکنه بیاد ابرو ریزی کنه؟
نه بابا لهش کردم بیاد خودشو خیط کنه؟
نمیاد.
^عسلم کجایی؟
<عسلم؟😒
بله همینجام🙄
^رسیدیم پیاده شو
<اوهوم باش
اروم پیاده شدم
دستمو گرفت😑
دور و برمو نگاه کردم
چقدر خالی بود:)
چقدر بی کس بودم:)
چقدر دلم میخواست یکی واسم کِل بکشه:)
هر چند به این عقد راضی نبودم ولی خب...
به خودم که اومدم
تو محضر بودیم
به جای عروس و دوماد نگا کردم
قبل ما دو نفر داشتن عقد میکردن
دورشون شلوغ بود🙂
داشتن واسش
ِکِل میکشیدن
دست میزدن
شادی میکردن
من چی؟
خودم تنها؛)
حتی جانا هم نبود:)
چند دقیقه نشستیم تا عقد اونا تموم شد
بعدش نوبت ما شد
رفتیم رو صندلی ها نشستیم
بار اول و پرسید آبدارچی اونجا گفت: عروس رفته گل بچینه
بار دوم همون آبدارچی گفت:
عروس رفته گلاب بیاره
بار سوم تا اومدم بگم"بله"
زنگ در خورد
در باز شد.
کی بود؟😳
#پارت۷۳
چشمام به در بود
نفسم توی سینه حبس شده بود
نفسام به شمارش افتاده بود
حامی بود:)))
نمیدونم چرا با دیدنش دل گرم شدم
اومد و دستم و گرفت و کشید سمت خودش
با تعجب تگاهش میکردم
شهاب بلند شد
حامی رو هل داد و عربده زد
^ دست به زن من نزن مرتیکه
حامی فقط سکوت کرد
چند تا مامور از پشت در بیرون اومدن و با اسلحه سمت شهاب ایستادن
داد زدن: زانو بزن و دستت و بزار روی سرت
شهاب زانو زد
پلیس ها جلو اومدن و بردنش
روی زمین افتادم
حامی جلوم استاد
محکم بغلم کرد
به هق هق افتادم
< م...منو ببخش من واقعا عاشقتم
آروم لب زد
+ میدونم که بخاطر جون من تن به این ازدواج ادی ولی الان دیگه فقط مال خودمی:)
#پارت۷۴
<خوبه که میدونی🙂
+الانم پاشو بریم لباساتو عوض کن
<باش
رفتیم تو ماشین
<میشه دستم...
دستمو گرفت
اروم روی انگشتامو بوسید
<میدونی چقدر دوست دارم؟
+اگه نمیدونستم که اینجا نبودم
<مرسی که نجاتم دادی
اگه نبودی الان اسم اون عوضی بجای پرونده قضایی تو شناسنامه من بود
+پس نمیخوای یه بستنی مهمونت کنم؟
<نمیخوام بزنم تو ذوقتا ولی بریم زودتر من این لباسارو عوض کنم
+باش
#پارت۷۵
رفتم بالا و در زدم
خاله لیلا در و باز کرد
محکم بغلش کردم
= کجا بودی دخترم دلم هزار راه رفت
این لباس چیه؟
- وای یاسیییییی کجا بودیییی
< خوبم دورتون بگردم
میگم خاله
رفتم تو و لباس هام و عوض کردم و ماجرا رو توضیح دادم
جانا برگاش ریخته بود
خاله لیلا هم باهام احساس هم دردی میکرد
خوشحال بودم که هستن
یه درد خفیفی توی قلبم پیچید ولی فاقد اهمیت
+ بستنی نمیدی به ما؟
< چرا که نه لباس بپوشید همه امشب مهمون منید
- هوهوووووو
= راضی به زحمت نیستیم یاسی جان
< نهوبابا چه زحمتی