eitaa logo
𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝒄𝒉𝒔𝒉𝒎𝒂𝒏 𝒐𝒐👀⛓️
59 دنبال‌کننده
33 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐬𝐡𝐦𝐚𝐧 𝐚𝐨👀⛓ نویسندگان:✨ ●یاسی: @Moror_28 ●مهدیس: @dokhtarmoror طلوعمون:۱۴۰۵/۲/۲☀️ #تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
یه پیام کوتاه اومد: +منتظرم باش یعنی چی؟ نکنه بیاد ابرو ریزی کنه؟ نه بابا له‌ش کردم بیاد خودشو خیط کنه؟ نمیاد. ^عسلم کجایی؟ <عسلم؟😒 بله همینجام🙄 ^رسیدیم پیاده شو <اوهوم باش اروم پیاده شدم دستمو گرفت😑 دور و برمو نگاه کردم چقدر خالی بود:) چقدر بی کس بودم:) چقدر دلم میخواست یکی واسم کِل بکشه:) هر چند به این عقد راضی نبودم ولی خب... به خودم که اومدم تو محضر بودیم به جای عروس و دوماد نگا کردم قبل ما دو نفر داشتن عقد میکردن دورشون شلوغ بود🙂 داشتن واسش ِکِل می‌کشیدن دست میزدن شادی میکردن من چی؟ خودم تنها؛) حتی جانا هم نبود:) چند دقیقه نشستیم تا عقد اونا تموم شد بعدش نوبت ما شد رفتیم رو صندلی ها نشستیم بار اول و پرسید آبدارچی اونجا گفت: عروس رفته گل بچینه بار دوم همون آبدارچی گفت: عروس رفته گلاب بیاره بار سوم تا اومدم بگم"بله" زنگ در خورد در باز شد. کی بود؟😳
مهدیس؛نمودونم🤷🏻‍♀ یاسیم؛نانودونم
چشمام به در بود نفسم توی سینه حبس شده بود نفسام به شمارش افتاده بود حامی بود:))) نمیدونم چرا با دیدنش دل گرم شدم اومد و دستم و گرفت و کشید سمت خودش با تعجب تگاهش میکردم شهاب بلند شد حامی رو هل داد و عربده زد ^ دست به زن من نزن مرتیکه حامی فقط سکوت کرد چند تا مامور از پشت در بیرون اومدن و با اسلحه سمت شهاب ایستادن داد زدن: زانو بزن و دستت و بزار روی سرت شهاب زانو زد پلیس ها جلو اومدن و بردنش روی زمین افتادم حامی جلوم استاد محکم بغلم کرد به هق هق افتادم < م...منو ببخش من واقعا عاشقتم آروم لب زد + میدونم که بخاطر جون من تن به این ازدواج ادی ولی الان دیگه فقط مال خودمی:)
<خوبه که میدونی🙂 +الانم پاشو بریم لباساتو عوض کن <باش رفتیم تو ماشین <میشه دستم... دستمو گرفت اروم روی انگشتامو بوسید <میدونی چقدر دوست دارم؟ +اگه نمیدونستم که اینجا نبودم <مرسی که نجاتم دادی اگه نبودی الان اسم اون عوضی بجای پرونده قضایی تو شناسنامه من بود +پس نمیخوای یه بستنی مهمونت کنم؟ <نمیخوام بزنم تو ذوقتا ولی بریم زودتر من این لباسارو عوض کنم +باش
مهدیس:نوبت من نی یاسیم:من میدم مهدیس:من ندارم یاسیم:اوکیه
رفتم بالا و در زدم خاله لیلا در و باز کرد محکم بغلش کردم = کجا بودی دخترم دلم هزار راه رفت این لباس چیه؟ - وای یاسیییییی کجا بودیییی < خوبم دورتون بگردم میگم خاله رفتم تو و لباس هام و عوض کردم و ماجرا رو توضیح دادم جانا برگاش ریخته بود خاله لیلا هم باهام احساس هم دردی میکرد خوشحال بودم که هستن یه درد خفیفی توی قلبم پیچید ولی فاقد اهمیت + بستنی نمیدی به ما؟ < چرا که نه لباس بپوشید همه امشب مهمون منید - هوهوووووو = راضی به زحمت نیستیم یاسی جان < نهوبابا چه زحمتی
مهدیسسسس پارتتتت