دوستانهها💞
#چکاوک از شدت خجالت و شوق پنهان حرفهای ماهی جان نفسم بالا نمی آمد. *** -تو چته داریوش؟معلوم هست؟
#چکاوک
-چکاوک تو نمیدونی چرا داریوش اینقدر عصبیه؟
- خب تو انبار دعواش شد با یکی از کارگرا !
-نه! این عصبی بودنش مال الان نیست!چند روزه که اینجوریه! نمیدونم چی شده! حتما یه اتفاقی افتاده !چکاوک من خیلی نگرانم !
متعجب و نگران نگاهش کردم.
-چی شده؟ حدس خاصی میزنی؟
-نه !ولی مطمئنم این داریوش ،داریوش همیشگی نیست !همیشه هر چقدر که عصبی بود واعصابش بهم ریخته بود؛ طعنه و کنایه هاش و مسخره بازی و لودگی هاش سرجاش بود! اما الاناینجوری نیست! احساس میکنم خیلی ناامید شده! انگار که بریده از دنیا !یه چیزیش شده این پسر چکاوک!
و من به این فکر میکردم که نکند حرفهای ملاحت درست باشد!نکند واقعا اتفاقی برای این پسر افتاده باشد که شانه های ضیاءالدین
دیگر تحمل یک مشکل دیگر را ندارد! پوف کلافه ای کشیدم و گفتم:
-خدا کنه اتفاق خاصی نیفتاده باشه ملاحت!
ملاحت جایش را عوض کرد و روی صندلی نزدیک به صندلی من نشست و دست های مرا در دست گرفت و گفت:
-چکاوک من میخوام یه اعترافی بکنم! من یه کار خیلی بدی کردم! اما با هیچ کس نمیتونم راجع بهش صحبت کنم !بابت این کار خیلی ناراحتم چکاوک! اما در عین حال ته دلم وقتی بهش فکر میکنم ؛ذوق مرگ میشم !و همین ذوق کردن ، احساس گناه زیادی بهم میده! اصلا نمیدونم باید چیکار کنم!نگران به او خیره شدم.
-چی شده ملاحت؟ داری نگرانم میکنی! اتفاقی افتاده؟
-ببین چکاوک! چجوری بگم! اون شب که خونه ی تو دور هم جمع بودیم و کمیل هم دعوت بود؛ من...من....یعنی منو داریوش...خب میدونی...چه جوری برات بگم ...
-بگو دیگه دختر! تو دلم رو خالی کردی!
- من...اون شب...
صدایش آرام شد و ادامه داد:
-ببین من اون شب.. توی اتاق قدیمی مامانم...تو حمام بودم که یه دفعه داریوش سررسید...
ناباوران نگاهش کردم. تپش قلبم تند شده بود.
- ای وای! کاری کرد ملاحت؟
-نه.. یعنی راستش اولش ترسیدم .فکر کردم نکنه منو بخواد با دخترای سیما یکی بدونه و... اما چکاوک! داریوش حواسش جمع بود! یعنی منظورم اینکه... من رو تو اون حال و روز دید و یه جورایی انگار نمیتونست جلوی چشماش و رفتارش رو بگیره! اما حواسش جمع بود که منو اذیت نکنه! میدونی! اینجور خویشتن داری و
خودداری رو تا حالا تو عمرم توی داریوش ندیده بودم! اما اون شب در برابر خودم اینو دیدم! وای چکاوک! اون شب..
و دستش را روی سرش گذاشت و آه سوزناکی کشید و گفت:
-باورم نمیشه هم چنین کاری کرده باشم !من قبل از اون ،کمیل.. و حالا با رضایت تمام ، داریوش ... من احساس میکنم دختر بدی شدم! دارم کارای بدی میکنم!
بعد نگاهم کرد و گفت:
-چکاوک من اون شب به داریوش التماس کردم ! به روح مادرش قسمش دادم منو ول کنه و بره! من اون شب هرچی داشتم و نداشتم؛ همه دارو ندارمو جلو چشمای داریوش به نمایش گذاشتم و این خیلی عذابم میده! احساس عذاب وجدان و گناه میکنم. و از این فکر و درد دارم
میمیرم ! من به ماندگاری حضور داریوش توی زندگیم شک دارم !نمیدونم اون بتونه خودشو بخاطر من تغییر بده یا نه و اینو میدونم که با وجود این که دوستش دارم و با وجود اینکه اون شب از بودن با اون احساس خیلی خوبی بهم دست داد و با وجود اینکه بودن اون رو به بودن با کمیل ترجیح میدم؛اما باز هم اگه نتونه شیوه زندگیش رو تغییر بده ؛نمیتونم باهاش زندگی کنم !من نمیتونم با مردی که دائم میخواد بهم خیانت کنه زندگی کنم!از طرف دیگه میترسم اگه داریوش رو بذارم کنار و به سمت کمیل برم؛ هیچ وقت نتونم کمیل رو دوست داشته باشم !آخه داریوش تا همیشه، تا ابد ،جلوی چشمام خواهد بود !منکه نمیتونم اون رو از زندگیم بزارم کنار!
و این باعث میشه من حتی تو فکرم از نظر احساسی به کمیل خیانت کنم !و من اصلا همچین چیزی رو نمیخوام !همچین چیزی قبل از هر چیز خودم رو به کشتن میده! از طرفی میگم اگه کمیل رو رد کنم و تکلیفش رو تو زندگیم مشخص کنم و بعد داریوش هیچ وقت خودش رو تغییر نده ؛من این وسط باز توی تنهاییام میمونم !مطمئنم دیگه نمیتونم به هیچکس دیگه مثل این دو نفر اجازه ورود به زندگی و حریم شخصیم رو بدم ! اینا داره منو دیوونه میکنه چکاوک !نمیدونم باید چیکار کنم !
دست هایش را در دست گرفتم:
ادامه دارد ...
🍃🍃🍃🍃🍃🌺🌺
لینک کانالمون بفرس برا دوستات جمعمون جمع بشه😍
https://eitaa.com/joinchat/1760559465Ce9d8251375
🍃🍃🌺🌺
5.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅 اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ ۖ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ﴿۴۸﴾
🔸 خدا آن کسی است که بادها را میفرستد که ابر را در فضا برانگیزد پس به هر گونه که مشیّتش تعلق گیرد در اطراف آسمان متصل و منبسط کند و باز متفرق گرداند، آن گاه باران را بنگری که قطره قطره از درونش بیرون ریزد، و چون آن را به (کشتزار و صحرای) هر قومی از بندگانش که بخواهد فرو بارد به یک لحظه آن قوم مسرور و شادمان گردند.
💭 سوره: روم
ꕥ࿐❤️🕊
https://eitaa.com/joinchat/255787356Cbbf20b395b
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
🌸سالروز پاکترین،
🎊 زلالترین،
🌸 شادترین
🎊 و مقدس ترین
🌸پیـوند هستـی
🎊ازدواج امام علی (ع)
🌸و حضرت زهـرا (س)
🎊 مبـارک بـاد💐
🍃🍃🍃🌼🍃
*
یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰
@Yass_malake
لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇
https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
🌸بر فاطمه(س)و
💫تخت جلوسش صلوات
🌸برحیدر(ع) وبر
💫تازه عروسش صلوات
🌸امروز روز ازدواج
💫زهرا(س) وعلی(ع)است
🌸برامـروز و بر داماد
💫و عروسش صلوات
🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ
وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ 🌸
🍃🍃🍃🌼🍃
*
یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰
@Yass_malake
لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇
https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
17.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
بسه که انقدر
دیگران رو مقصر دونستی
بسه که همش
گفتی اگر فلانی فلان کارو نمیکرد
اوضاعم بهتر بود
بیا
سهم
خودت رو
قبول کن
تو هم نقطه ضعف داری
اما
انقدر مشغول مقصر دونستن دیگرانی
که به خودت توجه نمیکنی
دنیا زمانی برای تو رنگ پیدا میکنه
که تو کنار اتفاقات غرق نشی
زمین نخوری
زمین خورده باقی نمونی
اتفاقا
خودت رو پیدا کنی
و بری سراغ
درمان زخم های روانت
این یعنی
با شجاعت زندگی کردن
👇👇👇👇
#رابطه_زناشویی #همسر #همسرداری #روانشناسی_رابطه #ازدواج #متاهل #ازدواج_موفق #دکترهلاکویی #انگیزشی #روانشناسی #مثبت_اندیشی #دکتر_هلاکویی #مهارت_زندگی #دکتر_انوشه #ثروت #درمان #انرژی_مثبت #زیبایی #ورزش #زن_زندگی_#ایران #جهاز #خیانت #مشاوره_رایگان #مشاوره_ازدواج #زندگی_شاد #حال_خوب
🍃🍃🍃🌼🍃
*
یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰
@Yass_malake
لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇
https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
‹بہ چہ مےاندیشے بہ خزانے کہ گذشت؟
بہ بهارے کہ نبود؟
بہ اُمیدے کہ کنون رفته بہ باد؟
یا بہ عهدے کہ دگر رفت ز یاد؟
بہ چہ مےاندیشے؟
بہ دو چشمے کہ تو را هیچ ندید؟
بہ دو دستے کہ تو را هیچ نخواست؟
بہ رفیقے که غبار غمت از چهره نرفت؟
یا بہ قلبے کہ برایت سخن از 'عشق' نگفت؟
بہ چہ مےاندیشے؟
بہ بهارے دیگر، بہ امیدے دیگر یا رفیقے دیگر؟›.
꧁🦚 @az_tanhaiy 🦚꧂
✋ سلام حضرت رهایی،
دنیا از نفس افتاده است.
این عالم فقط
با نفس های توست که آرام می شود.
با گام های توست که جان می گیرد.
با لبخند توست که مصفا می شود.
با طنین صدای توست که شفا
می یابد....
بیا ای فریاد رس موعود... 🕊🌸🌾
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ 🤲
سلام
فرمانده قلبـ❤️ـم
🌷 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌷
☀️ به ما بپیوندید 👇
🕌 @karbalaisho 🕌
╰┅═हई༻❤༺ईह═┅╯