کلاسینما|عبدالله غفاری|
♨️تغییر از فاز #مرگ_بر_دیکتاتور به فاز #سلام_فرمانده ✌️ 📌چه اتفاق روحی برای یک نوجوون یا جوون میفته
قرار شد صوتی🎙 رو خدمتتون در ارتباط با این پست ارسال کنیم
🥰😡نقش حماسه و همراهی حب و بغض در تربیت
👇👇
زمان:
حجم:
2.8M
🎙نقش حماسه و اقتدار در تربیت دختران و پسران
🔻چرا بسیاری از بچه ها از اقتدار و حماسه به وجد آمده و نگرششان به جهان تغییر می کند؟
🔻چگونه حب در کنار بغض به تربیت سرعت نجومی می دهد؟
🔻چرا دخترها بیشتر تحت تأثیر وقایع کشور و حماسه این روزها قرار گرفته اند؟
#حماسه_تربیت
#تربیت_بحران
#کلاسینما
✍️ ارتباط با ادمین:
@clasinema / 09179091323
کانال در ایتا📡 :
🔴 https://eitaa.com/classinema
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انیمیشن کوتاه گنبد احمق 🥴
تولیدات این روزا برای کودکان و نوجوانان خیلی کم بوده و نیازه واقعا‼️
#گنبد_احمق
#هنر_انتقال
✍ فضاسازی و ما ادراک ما فضاسازی!
❌ خیلی از والدین واقعا برای تربیت بچه ها نگران و ناراحتن ....
🔻بعضی ها هزینه های سنگینی برای مشاوره میدن!
🔻بعضی ها کلا بی خیال میشن!
🔻بعضی ها به مدرسه پناه میارن و میسپارن!
و...
اما یه اکسیر و گنج پنهان واقعی هست که اکثر خانواده ها ازش بی اطلاع هستن👇
🎯 راه اندازی یک دور همی خانوادگی یا یک هیأت خانوادگی !
در مورد شیوه راه اندازی هیأت خانوادگی و اهمیتش در تربیت فرزندان و فضاسازی تربیتی بعدا صوتی 🎙 رو ارسال خواهم کرد ...
🖌 تجربه هیأت خودمون رو به قلم یکی از خواهران هیأت براتون ارسال می کنیم👇
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ عروسک و امنیت! اول بخوانید👇بعد ببینید👆
💯 برای اینکه مردم بدونن دنیا چقدر فریبکاره و ابزارها برای آسیب رسانی چقدر گسترده به این مطلب توجه کنید👇
⚫️اینا عروسک هستند
جالبه نه !
پس میشه توش بمب هم گذاشت مراقب گیتها باشید!!!!
دوستان بازرسی حرم ها چه مشهد یا شهرهای دیگه لطفا توجه کنید داخل این عروسکها میشود مواد منفجره و مواد مخدر و غیره جاسازی کرد لطفا همه نوزادان را خوب تجسس کنید!
#لطفا_منتشر_کنید
#سواد_امنیت
کلاسینما|عبدالله غفاری|
✍ فضاسازی و ما ادراک ما فضاسازی! ❌ خیلی از والدین واقعا برای تربیت بچه ها نگران و ناراحتن .... 🔻بعض
دلنوشته ای درباره فضاسازی و هیأت خانوادگی ما ....
#فضاسازی
#هیأت_خانوادگی
#هیأت_ثمره_فؤاد
هیأت خانوادگی ثمره فؤاد👇👇
🚩 حتما بخونید... خیلی جذاب و پرمعنا👇
در ستایش هیئت خانوادگی ما
شب اول محرم دوست داشتم هیئت منزل ما باشد. از اول هفته رزرو کردم. چند سالی بود که محرم را درک نکرده بودم. نه مراسمی، نه روضهای و نه هیچی. حالا شب اول محرم میخواستم کاری کرده باشم. برای همین روستا نرفتم.
برنامهی هیئت مشارکتی است. یک نفر میزبان است. نفری دیگر شام را تدارک میبیند، نفر دیگرتری یک خوراکی دیگر را تقبل میکند. من که دو سال است عضو شدم و ظاهرا چندین سال است هر هفته منزل یکی از اعضاست. با حضور یک استاد که مباحث سلسلهوار قرآنی را مطرح میکند. آخر برنامه دعایی به انتخاب میزبان قرائت میشود و برای همه طلب دعای خیر میکنیم.
راستش را بخواهید زیاد اهل هیئت نبودهام. از آنهایی بودهام که باید کسی باشد من را ببرد و بیاورد. برای همین کسی نبوده و پای رفتنم به هیئت آشنا نیست.
تا وقتی که با این هیئت آشنا شدم. ترجیحم همیشه این بوده جشنهای اهل بیت (ع) را میزبان باشم. نمیدانستم ماه محرم معمولا چه چیزی باید جز پذیرایی باشد. دوستان مجازی خرما و شله زرد را پیشنهاد دادند، اما برای خیساندن برنج دیر بود. شربت توت فرنگی زشت نیست؟ با توجیه گرمی هوا شربت انتخاب شد.
من خانه را جارو زدم. دخترخاله شربت توت فرنگی درست کرد و چای را دم. من خانه را جارو زدم و مرتب کردم. مدیر هیئت تماس گرفت و فهمیدم شام قیمه داریم. مجدد تماس گرفتم ببینم سالاد را کسی به عهده گرفته یا نه؟ پس سالاد شیرازی را خودم بر عهده گرفتم.
بشقاب و قاشق و چنگالها را چیدم روی کابینت آماده باشد. لیوانها را در سینی چیدم. خالهم همیشه به طور جدی از من میپرسید که در آینده اگر خواستم ازدواج کنم، شبی قرار شد مهمان داشته باشم، پلن برنامه ریزی من چیست؟ اول از کجا شروع میکنم؟ قدم به قدم باید برای خاله توضیح میدادم.
حالا خاله میخواست با یک امتحان شفاهی خیالش راحت شود در آینده اعتبار زنان خانواده را به باد ندهم. «خاله مهم اینه آدم همه چی بلد باشه. اگه الان کاری نمیکنم معنیش این نیست که بلد نیستم. مگه همه دخترا از روز اول همه چی بلدن؟» حالا باید مامان و خاله بودند و میدیدن ماهگیری را بلد هستم.
داشتم ۴۰ تا قاشق و چنگال میشمردم. در ذهنم هم جواب دغدغه خاله و مامان را مرور میکردم. هم داشتم حدس میزدم آن خانم و آقای هیئتی در آشپزخانه حسینیه و مسجد چه حسی را تجربه میکنند. هنوز انگشت شمار میزبان هیئت بودهام و تجربهها برایم تازگی دارد.
به دخترخاله که نه اهل هیئت است و نه این برنامهها و از قضا خانهی ما بود و ناچار در مشارکت گفتم: «دخترخاله ببین همین الان نیت کن هر چی میخوای از امام حسین بخواه. هم شب اول محرمه، هم کشور تو جنگ بوده، هم کلی شهید دادیم. خلاصه درهای رحمت و اجابت بازه». آن یکی دخترخاله که زنگ زد. داشت به فاطی میگفت کمی بیشتر با من بگردد از فردا چادر هم میپوشد. خندیدیم و برگشتیم سر کار هیئتداریمان به سبکی دخترانه.
خانوادهی اول از راه رسید. کف آشپزخانه مشغول ریز ریز کردن گوجه و خیارها بودم. مهمان اول در را برای مهمانان بعدی باز کرد. در این مواقع همه صاحبخانهاند و میزبان. همین صمیمیت و بدون تکلف بودن هیئت آهنربای جذب من بوده. من روی اندازهی سالاد و گوجه تمرکز کرده بودم همه مساوی هم باشد. خانواده بعدی هم آمدند با یک جعبه شیرینی برای هیئت. دیگر زشت بود پذیرایی را به تاخیر بیندازم تا همه بیاید. شربت را ریختم و زحمتش را به یکی از حاضرین دادم.
زنگ زدم مامان ببینم آبغورهای که سرش پلمپ نباشد داریم یا نه. هنوز تناسب پیمان و تعداد مهمان دستم نیست. مهمانان بعدی که آمدند ازشان پرسیدم سالاد به اندازهی همه هست یا نه. همیشه فوبیای کم آمدن غذا را دارم.
استاد مباحث را شروع کرد و در آشپزخانه گوش میدادم. استاد داشت میگفت جنگ خودش شخصیت دارد. زمان شروع و اتمامش مشخص است. حواسم رفت پی اینکه چای نریختهام. سر رشته از دستم در رفت. یکی هم گفت رهبر یک استراتژی چیده بود، یک مدلی جنگ را مدیریت کرد، که الان مردم خودشان به حکمت همه چیز پی بردند.
ده دوازده بچه هم آن وسط شدهاند اسباب امتحان الهی در کنترل خشم و تمرکز بر مباحث استاد که برایمان «بچه نکن بشین» شده از محرمات هیئت و بچهها قوم برگزیدهاند که نباید بهشان چیزی گفت. در طول هفته منتظر برنامهی پنجشنبه شب هستند. همین خاطرهسازی با هیئت است که مباحث دینی را کمکم و طولانی مدت برایشان نهادینه میکنند.
هیئت تمام شد و یادم باشد برای خاله تعریف کنم و از نگرانیهای همیشگیاش درش بیاورم. هیئت دارد از من همان دختر ایدهآلشان را میسازد، که از هر انگشتش یک هنر میریزد.
#هیئت_خانوادگی