اکثر وقت ها فکر میکنم کتاب ها توی خلق یکسری احساسات عاجزن، چرا که نه میشه مثل فیلم ها بهشون صدا های مختلف بخشید یا تصویر های مختلف بهشون هدیه کرد. عصیانگران برام یکی از همون احساسات رو ساخت، بدون تصویر یا صدا. فقط کلمات.
احساس میکنم یکم سردم. حداقل بدون استیکر پیاما یکم سرد به نظر میرسن(؟!)ولی واقعا... یکم توی استفاده استیکر خوب نیستم(راستش شاید قبلا بودم، ولی الان به کل از دستش دادم)
از فردا احتمالا یکی از داستانام رو شروع کنم براتون بفرستم. یکم دودل بودم سر این قضیه که ویرایش بزنم و بازنویسی کنم ولی خب آدم توی دیلیش همچین حرفی رو نداره که! بعد از اینکه تمام احساساتم یه جلسه سری گذاشتن بالاخره عقل حکم کرد تنها راه اینکه به یه داستان پایبند بمونم اینه که یه خواننده داشته باشه. چون معمولا نصفه ول میکنم میرم ( نه خداوکیلی، شما اینطور نیستین؟)
دفتر مدار معلق
از فردا احتمالا یکی از داستانام رو شروع کنم براتون بفرستم. یکم دودل بودم سر این قضیه که ویرایش بزنم
نتونستم خودمو کنترل کنم و بازنویسی کردم (روی خودم کنترل صد در صد دارم،ایش)