eitaa logo
دفتری برای یک مدار معلق خسته
70 دنبال‌کننده
180 عکس
1 ویدیو
0 فایل
کاش یه فضانورد بودم توی مریخ که همه راه های ارتباطیش قطع شده بود. http://nskhat.ir/send?public_token=inja12-a7a1a1 راه ارتباطی من و شمادوست عزیز کانال ناشناس ها https://eitaa.com/joinchat/363071211Cf90e2ee9a5
مشاهده در ایتا
دانلود
دفتری برای یک مدار معلق خسته
منتظر یک خوشامد گویی درست و حسابی. آتاراکسیا وقتی فهمید حرف وینتر به اتمام رسیده، جوری که به گوشش بر
چند روز پیش شروع کرد به کشیدن انسان های مختلف روی دستش و در نهایت روی همه شان ضربدر میکشید. وقتی جوهر میرفت، نقش و نگار ها را دوباره میکشید و این کارش ادامه داشت. هیچکس نمیدانست چرا، به جز خود لینوس. شاید داشت آنها را حذف میکرد. ولی آنها چه کسی بودند؟ لتا میگفت لینوس قبلا با او کمی در موردگذشته اش حرف زده. لینوس تنها کسی بود که در سنین بالاتر به مرکز آورده شده بود، پس بیشترین آسیب را دیده بود. لتا هیچوقت راز های لینوس رافاش نکرد. تنها یکبار گفت:"حتی اگه ازش خسته شدین، سعی کنین درکش کنین. میدونم یه جورایی امکان پذیر نیست، ولی لینوس اونقدر آسیب دیده که میتونه زندگی رو برای همه جهنم کنه." آسیب دیده ها ترسناکند، انگار. لینوس خیلی اوقات خلق عوض میکرد. یک روز پرسیده بود:"چرا مینویسی؟" "من...نمیدونم لین. شاید چون امید دارم یکی دیگه هم منو بنویسه." "نه، درست جواب ندادی." "پس تو بگو چرا!" "چون تو یه احمقی." بعد از آن گفت و گو دیگر با لینوس حرف نزده بودم. ولی قبول داشتم، او درست میگفت. "چون تو یه احمقی." وینتر احمق بود، لینوس احمق بود، لتا احمق بود. و من، غریب، من هم احمق بودم. چون ما مرگ را معنی میدانستیم ولی هیچوقت برایش خطر نمیکردیم. امروز لینوس نیامده بود، نمیدانم چرا. نبود او به هیچ وجه احساس نمیشد، چرا که لینوس همیشه در پس زمینه محو میشد، همیشه. لینوس. او خیلی گرفته تر از ما بود. متفاوت. درست همین کلمه! حتی لتا هم به روی خودش نیاورده بود، انگار هیچوقت طرفدار لینوس نبوده و نیست. لتا فقط با پریشان حالی به برگه اش زل زده بود:"به نظرت کورین چرا شرکت کرده؟" "من نمیدونم، شاید اون هم خسته شده بوده." "از چه چیزی؟" "نمیدونم لتا، نمیدونم." "من به وینتر احساس خوبی ندارم." "چون قیافش خارجکیه؟" "نه، چون مثل ما نیست. کورین مثل ما بود، یه ناپایدار." "لینوس هم مثل ما نبود، اما باهاش کنار اومدیم." لتا با انزجار خودش را عقب کشید و به روی خودش نیاورد که حرفی درمورد لینوس زده ام. ادامه دادم:"هوبریس هیچ وقت اشتباه نمیکنه، شاید داستانی پشت سر آوردن وینتر باشه. شاید ما بالاخره به مقطع جدیدی رسیدیم." "وقتی کورین تازه اومده بود همچین حسی بهش نداشتم!" "خوب فکر کن، ما دیگه مجبور نیستیم ببینیم که کورین داره نابود میشه." مکث کردم و فقط به لتا نگاه کردم.مگر ما هم بلد بودیم به کسی اهمیت بدهیم؟ صدای لینوس و حرفی که زده بود در گوشم پیچید:"چون تو یه احمقی." لتا نمیدانست که چه اتفاقی پیش از آمدن او به اینجا افتاده. پس نمیتوانست انسان های متفاوت را تحمل کند، فارق از آنکه ما همه متفاوت بودیم. دعوتنامه ها تمام شده بودند. صنوبر های کج و کوله روی دعوتنامه ها توی چشم میزدند. وینتر در حالی که آنها را جمع میکرد بلند بلند با آن صدای نخراشیده‌اش حرف میزد:" هی، دمتون گرم. برگ ها عالی شدن! این برگ چه درختیه؟ سیب؟ گردو؟" آتاراکسیا خشمگین غرید:"صنوبر." وینتر ریز خندید و گفت:" امروز خودتون رو بهم معرفی نکردید. بذارید دوستانه تر حرف بزنیم، من وینم، چهل و پنج سالمه و خیلی دوست دارم با شما حرف بزنم!" لتا فریاد کشید:"میخوای ببینی چه مرضی داریم؟" آتا گفت:" باید مراقب باشی، چون بیماری روانی ما واگیر داره." و پوزخند زد. وینتر در حالی که برگ های دعوتنامه را مرتب میکرد لبخندی شیک زد و سینه اش را بالا داد:" هیچ دشمنی نمیخوام بینمون باشه بچه ها. گرچه ناگزیر مجبوریم خصومت هایی رو از نو بسازیم، ولی جز اون؟ نه!" سپس لحنش نرم شد:"فقط پنج نفرین؟" لتا گفت:"شش نفر..." انگار تازه فهمیده بود لینوس نیامده. وینتر گفت:"خب، اشکال نداره. یه نفر نیست. لابد با کورین رفته." لنوسیس با کورین در بازی های بقا شرکت کرده؟ خب، من که مشکلی ندارم، اما انگار بعضی ها خیلی بهشان برخورده. لتا نفسش را حبس کرد، آتا به سکوتش ادامه داد، اما نکوسیس آرام نشسته بود، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود. نه، مطمئنم اسم لنوسیس میان دعوتنامه ها نبود. این را با اطمینان میگویم، چون تمام دعوتنامه ها را خط به خط خوانده بودم. عاشق دعوتنامه ها بودم، چرایش بماند. شاید دعوتنامه لینوس دست لتا بود یا آتاراکسیا. البته امکان نداشت، دعوتنامه ها دست به دست چرخیده بودند. اسم کورین بود، اما توجهی بهش نکردم. ولی لینوس، نه، اصلا نبود. وینتر لبخند زده بود، فرصت فکر کردن به چرایش را نداشتم. پس من هم لبخند زدم.
چطور میتونید توی کامپیوتر نقاشی دیجیتال بگیرید؟
من میکشم شبیه ممدقلی میشن همشون بی استثنا
Ibis paint x هم پیدا نکردم نصب کنم
اسکچ بوک نصب کردم
الان خانواده انتظار دارن همش با اون بکشم
من را به ibis paint برگردانید🙏🏼
فلج شدم با اسکچ بوک