ناراحتی هایی که گفته نشد، به پرش پلک، لرزش دست،سفید شدن مو،معده درد و سردرد تبدیل شد.
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
رها، دختر ۲۰ ساله و بسیار زیبایی بود که در فقر زندگی میکرد.
یک روز پدرش گفت:
— باید با کامران ازدواج کنی.
کامران مردی ۴۰ ساله، ثروتمند و سرد بود.
رها با گریه گفت:
— من نمیخوام!
اما ازدواج اجباری انجام شد.
شب عروسی، کامران فقط نگاهش کرد و گفت:
— نترس... منم این ازدواج رو نمیخواستم.
رها نمیدانست این مرد سرد، قرار است بزرگترین عشق زندگیاش شود. 🤭
میخوای ادامشو بخونی؟
https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸